-
عامل مهم در تعيين سهم بازار
@ 2009-01-21 – 04:54:53
عامل مهم در تعيين سهم بازار
یکی از عوامل مهم برای افزایش فروش و یا به دست آوردن سهم بازار بیشتر، مسألهي زبان و گویش است. مهارت در ایجاد ارتباط با مشتری و آغاز صحبت وادامه آن تا به نتیجه رساندن یک عملیات بازاری، از مهارتهای خاصی است که همه انسانها دارای آن نیستند. امروزه این عنصر به نام روابط عمومی بالا بیان میشود، یعنی شخص قادر باشد با شیرین بیانی و یا با ارایه مطالبی، خریدار را ابتدا به داخل مغازه بکشد و بعد کالایی را به او بفروشد. هرچه قدر این مهارت بالاتر باشد، سود بیشتری هم عاید واحد تجاری میکند؛ یعنی شخص میتواند مشتری را قانع کند که قیمت بالاتری را بپردازد و یا انعام و حواشی بیشتری را تقبل کند. فرضا یک بازاریاب چاپی ممکن است کارت ویزتی را به قیمت 5 هزار تومان چاپ کند و بیان او طوری باشد که ارزانترین قیمتها را ارایه میدهد، ولی بازاریاب دیگری همین کارت ویزیت را 45 هزار تومان چاپ ميکند و وقتی مشتری میپرسد این همه تفاوت برای چیست و چای دیگر 5 هزار تومان است و شما 45 هزارتومان میگیرید، او نه تنها شرمنده نمیشود، بلکه میگوید: شما اگر ناراحتید، بروید همانجا چاپ کنید! این تفاوت قیمت برای کلاس کار ما است. حتی او میتواند یک مانتوي 10هزار تومانی را به صد هزار تومان هم بفروشد و این معجزهي زبان است. طوری مطالب را بیان میکند که اشخاص نه تنها احساس ضرر و زیان نمیکنند، بلکه تصور میکنند از یک بوتیک مد روز مانتو خریدهاند.فارسی را پاس بداریم
یکی از مسایل مهم در استفاده از زبان، ارزشگذاری است؛ زیرا فروشندگان برای هرچه فروش بیشتر، همانطور که قیمتها را به هم میریزند، زبان را نیز برهم میزنند؛ مثلاً ایران خودرو سالهاست با الفاظ بیگانه، مدلها و قطعات تولیدی خود را نامگذاری میکند و این فقط جنبه بازاریابی دارد تا مردم تصور نکنند که تولیدات ما از تولیدات آلمان یا فرانسه و انگلیس کمتر است. حتی LX،90 L، پژو پرشیا و... . اینها نشانهای از این انحرافات فکری است. این موضوع از این لحاظ انحراف فکری است که تصور میکنند بازار خودرو در ایران رقابتی است! و لذا با این روش سعی در افزایش فروش دارند، در حالیکه به دلیل رانتهای زیادی که این صنعت میگیرد، هیچگاه بخش خصوصی قادر به رقابت با آن نیست و لذا هرگونه بخواهند، میتوانند قیمت تعیین کنند یا میزان فروش را بالا ببرند. ممکن است کسانی که این کار را میکنند، خیلی ملیگرا یا اهل نماز شب و دعا و عبادت هم باشند، ولی اینطور ذهنشان بار آمده است؛ مثلاً کلمه دکترین یک کلمه انگلیسی است که زیبندهي دکترین مهدویت نیست. ممکن است بگوییم که انگلیسیها هم مقاله دادند و آمریکا هم پژوهنده دارد، اما به هرحال رواج کلمات غربی زشت است و در مثالها و اصطلاحات مذهبی زشتتر هم است؛ چرا که مفهوم آنها مغایر است، مثلاً در کلمه دکترین، اظهارنظر یا به قول خودمان یک اجتهاد انسانی خوابیده، یعنی ما میخواهیم امام مهدی (عج) را از دریچه پوزیتیویسم و اثباتگرایی ببینیم و بحثهای سکولاریستی مطرح نماییم و به پلورالیسم و یا ماکیاولی بون آن اشاره کنیم. همه اینها یعنی اینکه از آسمان پایین آمدن و ریسمان بافتن. گرچه رؤسای فرهنگستانهای ایران به خصوص بعد از انقلاب اسلامی همه تحصیلکردههای آمریکا بودند و تقصیری ندارند! چون آنها انگلیسی را زباني کامل میدانند و فارسیِ بسیاری از اصطلاحات مورد نظر آنها را ندارد! و این کلمات «من در آوردی» مثل یارانه و رایانه و پایانه و سامانه هم به همین منظور است، یعنی فارسی که 2700سال سابقه دارد از انگلیسی که تازگی نو نوار شدهی بیارزشتر است و کلمات مورد نیاز امروزی را ندارد و ما باید آن را از خودمان در بیاوریم! تاكتیك فرهنگنویسان این است که آنقدر این اصطلاحات را سریع و فوری و با شارژ کامل به کار میبرند تا خیلی سریع جا بیافتد و بعد هم میگویند چون جا افتاده، جزو لغات فارسی شده و نباید تغییر داد. شاید به همت همین آقایان، کلمات انگلیسی که در عرض سی سال انقلاب اسلامی وارد زبان فارسی شده، از تمامی دوران استعمار انگلیسیها بیشتر باشد و تعداد آموزشگاههای انگلیسی هم باز از تمام آموزشگاههای زبان خارجی دوران استعمار بیشتر است و به عبارت سادهتر باید بگوییم که در دست یافتن به سند چشمانداز بیست ساله از این موارد جلوتر هم هستیم! امروزه کتب آموزش انگلیسی در ایران در منطقه و حتی در جهان از همه بالاتر است، در حالیکه اکثر کشورها سعی در آموزش زبان عربی یا فارسی دارند، در ایران برعکس است و همه به فکر یاد گرفتن زبان انگلیسی هستند. البته یک سوی آن طبیعی است، زیرا از قدیم گفتهاند مرغ همسایه غاز است. لذا اگر ایرانیان علاقه به یادگیری زبان انگلیسی دارند، طبیعتاً انگلیسیها علاقهمند به یادگیری یک زبان غیر از انگلیسی هستند و چون اکنون بازار سهام و سرمایه در اختیار عربها یا ایرانیهاست، طبیعی است آنها هم برای احساس پولدار شدن، به یادگیری زبان عربی علاقمند میشوند. دلیل این امر هم آن است که تعداد کسانی که از زنان غربی آماده ازدواج با ایرانیها یا عربها هستند، روزبهروز بیشتر میشود. یکی از زنان خارجی بن لادن؛ در خاطراتش این مسأله را یادآور میشود؛ زیرا وجود دلارهای نفتی در کشورهای خاورمیانه گرچه ممکن است برای خود اعراب یا ایرانیها چندان چشم گیر نباشد، ولی برای غربیها یک ثروت باداورده وافسانهای محسوب میشود. از کانال همین غربیهاست که برخی غربزدههای ایرانی نیز همینطور فکر میکنند و با اینکه در ظاهر به دلارهای نفتی چپ نگاه میکنند، ولی دلشان مملوء از محبت این دلارها است.چرا عمر امام زمان (عج) زیاد است؟
وجود سادهاندیشی یا آمادگی گول خوردن در انسان، امر بدیهی و مشخصی است. در واقع هرکسی در درون خود کودکی دارد که خوشحال میشود، دیگران او را گول بزنند، زیرا انتظار دارد از این گول خوردنها به آرزوهای خود برسد؛ مثلاً دخترانی که فریب میخورند، نه اینکه خودشان نمیخواستند، بلکه انتظار داشتند که از این را به خانههای بزرگ و پول کلان برسند، در واقع اول خود را آماده گول خوردن نشان میدهند تا بعد گول بزنند؛ لذا میبینیم در همه اینها انتظار حرف اول را میزند، پس انتظار در اینجا به معنی فنی است نه احساسی، یعنی ما انتظار را باید مجموعه اهداف و ایدهآلهای هر انسانی بدانیم که رفتار و شخصیتهای فعلی او را به وجود میآورد؛ لذا انتظار به همین معنی در مورد صاحبالزمان هم مطرح است. اینکه پیامبر اسلام میفرماید «افضل اعمال امتی الانتظار» انتظار بهترین اعمال امت من است، یعنی هر انسانی با انتظارات خود را میسازد و اهدافش را تعیین میکند و رفتار و شخصیت خود را بر اساس آن میسازد؛ لذا منتظر واقعی کسی است که امام زمان را بشناسد؛ اهداف او را در دولت عالیه بداند و خود این اهداف را بپذیرد و رفتار خود را بر اساس آن سازمان بدهد. از همینجا انتظار راستین و دروغین هم تعریف میشود... کسی که فقط شعار انتظار میدهد و رفتار خود را براساس آن تنظیم نکرده است، یک منتظر دروغین است.
از همینجا دلیل طولانی بودن عمر امام زمان (عج) هم معلوم میشود؛ زیرا امام زمان آخرین منجی است و انتهای تاریخ را رقم میزند و لذا هیچ حرف ناگفتهای نباید مانده باشد تا موقعی که کسانی هستند که به زبان خود را عادل میدانند و یا طرحهای برای اجرای عدالت دارند، امام زمان ظهور نخواهد کرد، زیرا وقتی ایشان ظهور کرد خیلیها خواهند گفت ما هم این کار را میکردیم. به خاطر همین است تا هنگامیکه ایسم یا مکتبی باقی است، باید بیاید و آزمایش شود و همه راهها تجربه شود. پس تا هنگامیکه بشر دارای ادعاست و مدعی است که عقل بشری برای زندگی او کافی است باید اجازه تجربه داشته باشد: تمدنهای مختلف براساس همین ادعاها ساخته شده و پادشاهان و سلاطین و رؤسای جمهور و رؤسای قبیله و همه و همه باید بیایند و حرفهای خود را بزنند و ادعاهای خود را داشته باشند و مانند همان بازرایابها و فروشندگانی که اشاره شد، شیرینزبانیهای خود را به مرحله عمل درآورند، آنوقت مردم خواهند دید که تمام شیرینزبانیهای آنها و افراد غیر الهی فقط برای پرکردن جیب خودشان بوده و به دست آوردن درآمدهای افسانهای. آنها برای اینکه کاخها و قصور را بسازند، دم از عدالت میزنند، در حالیکه انبیاي الهی هیچکدام کاخ و قصر نداشتند. آنها میخواهند با یک امضاء ارقام میلیاردی را برای خود بردارند. چکهايی بکشند که هیچکس به خواب ندیده و در بیداری نشنیده است. آنها میخواهند تبدیل به افسانه شوند، اما از راههای زيان و فروشهای با سود بالا. دروغهایی که به گفتن آن و باورپذیر نشان دادن آن افتخار میکنند و آن را هنر خود میدانند. آنها میخواهند حسابهای بانکیشان در دفاتر بانکها و کامپیوتر حسابداران جا نگیرد و همه انگشت به دهان بمانند از اینکه چرا این همه آنان ثروتمند هستند. زیباترین دختران جهان و بهترین خانههای دنیا و بهترین شهرها را در اختیار خود بگیرند؛ فقط به صرف اینکه چند دروغ آنان بین مردم به خوبی جا افتاده و پذیرفته میشود. آنها ائمه و پیامبران را آدمهایی ساده که نتوانستند زندگی خوشی برای خود دست و پا کنند میدانند و خود را زرنگتر از انبیا میشمارند. لذا باید همه آنها بیایند و در صحنه زندگی، نغمه خود را بخوانند و بروند و اين مردم هستند که انتخاب میکنند. تا موقعی که مردم، افسون این افسونگران را که اعمالشان با گفتارشان یکی نیست میخورند و خودشان را گول میزنند تا بعد دیگران را گول بزنند، جایی برای ظهور دولت حقه نیست. درست در زمانی امام عصر (عج) ظهور خواهد کرد که همه تسلیم باشند، همه اسلام بیاورند و ایمان داشته باشند، فقط باید یک راه بیشتر نپویند و جز یک راه بیشتر را هدف قرار ندهند و آن هم راهی است که خالق انسانها به او میگوید، نه عقل و اراده انسان؛ زیرا عقل و اراده انسان سیال است و هر روز ممکن است تغییر کند؛ چه بسا کسانی که سی سال زندگی و کار شرافتمندانه داشتند تا روزی بتوانند از آن یک سوءاستفاده بزرگ بکنند و چه بسا کسانیکه در ابتدای راه حرفها و شعارهای زیبا دادند، ولی در وسط راه همه چیز برگشته و برعکس شد و لذا بدترین و زیباترین عضو بدن انسان، زبان است؛ زیرا این زبان میتواند انسان را به راه هدایت بکشاند و میتواند او را فریب داده و به سراب و ضلالت برد.
بازار عمل و عکسالعمل هم آنچنان گرم است که هرروز قیامت است و هرساعت، ساعت است؛ لذا اینکه چرا نام قیامت به ساعت یا الفاظ دیگر به کار رفته، به همین دلیل است ممکن است همین امروز باشد، ممکن است بسیار دور باشد، ممکن است قریب باشد، ممکن است بعید و همه اینها به خواست و اراده ما بستگی دارد؛ وقتی اراده جمعی انسانها بر عقل خود و راسیونالیسم و اگزیستانسیالیزم و دیگر ایسمهای خود ساخته است. خداوند هم آنها را به خود رها میکند تا هر بلایی به سرخودشان بیاورند و وقتی همه دست تسلیم بالا بردند و گفتند «من لی غیرک» آنوقت زمان موعود فرا میرسد و این است که نمیتوان بر آن تاریخ تعیین کرد؛ تاریخ خود ما هستیم، هر وقت ما تسلیم شدیم و اسلام آوردیم عند الدین عند الله الاسلام و آنگاه است که: «بقیهالله خیر لکم ان کنتم تعلمون» آنچه خدا میفرماید برای شما بهتراست اگر بدانید.
******
سيد احمد حسيني ماهيني -
مزايدهي شرف در غزه و مناقصهي آن در اسراييل!
@ 2009-01-21 – 04:53:17
مزايدهي شرف در غزه و مناقصهي آن در اسراييل!
اسراييل كشوري است كه در آن شرف و انسانيت به مناقصه گذاشته شده و فساد و تباهي به مزايده. قتل و كشتار مردم از ابتداي تأسيس اسراييل تنها كالايي بوده كه همواره در مورد آن رقابت شديدي وجود داشته است و مؤسسان اين سرزمين موعود، خود شخصاً و در حد اعلا نسبت به اجراي آن اهتمام كامل داشتهاند. از هنگاميكه آريل شارون، موسي قصاب و موشه دايان و... به اين سرزمين موعود آمدند؛ شبانه لباس مبدل ميپوشيدند و بمبگذاري و كشت و كشتار را به نيت اسراييل بزرگ و مرفه و عاري از قتل و خونريزي و مدافع صلح و ثبات و يك مدينه فاضله، ادامه ميدادند. آنان آنقدر در كشتار غير يهوديان و حتي يهوديان فقير، مشتاق و خواهان بودند كه روزها هم دست از اين كار برنميداشتند و با كمك سلاحهاي پيشرفته و ارتش بزرگ و قوي خودشان كه در دنيا مقام دوم يا سوم را داشت، آشكارا به قتل عام ميپرداختند و بعدا ز كشتار هم به شمارش كشته شدهها پرداخته و به دستمزد كشتار كنندگان ميافزودند و اين كار نه فقط در اسراييل كوچك و در مرزهاي شناخته شدهي 1968 انجام ميشد، بلكه در عراق و لبنان و همه جا اين كار بوده است. هرجا كشتاري بوده جاي پاي موساد هم هست زيرا آنان خود را نژاد برتر ميدانستند و بقيه را قابل زنده بودن نميدانستند و حتي برخي از آنان به استناد قران كه فرموده «اني فضلتكم علي العالمين»، خود را برترين مردم دنيا ميدانستند! و بر اساس همين استراتژي بود كه هركس از سران اعراب و يا كشورهاي جهان يهود، صهيونيست ميشد؛ در مقام خود ابقا ميگرديد والّا بايد از مقام خود خداحافظي مينمود. اين حرف امروزه امري آشكار وبديهي است. يعني غزه توانست اين نقاب را از چهره خيليها بردارد. غزه همانند قضيه كربلا توانست پنهانيترين زواياي صهيونيسم را به نمايش بگذارد. آنجا كه در كربلا همه كساني كه گردن ياران امام حسين (ع) را ميزدند؛ نيت قربتاً الي الله ميكردند و يا وقتي دستور كشتار سريع آنها را صادر ميكردند، ميگفتند «يا خيل الله اركبي و بالجنه ابشري» يعني اي لشكريان خدايي بر مركب خود سوار شويد و بكشيد تا به بهشت وارد شويد. اين چهره پنهان يزيد، در پشت سر القاب و عناويني چون اميرالمؤمنين يزيد به سادگي قابل تصوير نبود و اين بود كه خداوند بهترين نيروي خود و بالاترين سرمايه خود؛ امام حسين (ع) و خاندانش را هزينه كرد. به قول شاعر گرانقدر؛ موسوي گرمارودي، امام حسين (ع) مظلوم بود نه از آن جهت كه او را كشتند و تشنه لب سر بريدند و خاندانش را به اسارت بردند، بلكه از آن روي كه دشمن او حقير بود! يزيد مخنث، كسي نبود كه امام حسين (ع) به جنگ با او افتخار كند و او آنقدر بزرگ نبود كه دشمن امام حسين (ع) باشد... مانند اينكه در اثر نبود دشمن ما مجبور باشيم با كودكي سفيه مبارزه كنيم!
سفاهت و بلاهت يزيد، آنچنان بود كه هيچگاه از كارهاي خلاف آزاد نبود تا فكر كند. همه فكرهاي او را ديگران كه كينههاي سختي از بدر و حنين داشتند انجام ميدادند و كربلا در واقع امتداد انتقام بدر وحنين بود، همانطور كه ما امروز ميبينيم غزه؛ امتداد كربلاست. نه از آن جهت كه ما آن را كربلا ميخوانيم، بلكه از آن جهت كه دشمن هم آگاهانه تاريخي را براي حمله انتخاب كرد كه همان روزها باشد در ايام حرام... و شهري را انتخاب كرد كه يادآور شعب ابوطالب باشد و محاصره اقتصادي همه جانبه و كودكان و زناني را براي كشتار انتخاب كرد كه يا دآور اسراي كربلا باشدآنها بيش از خود ما به تاريخ آشنا هستند و آنها رويه معاويه را خوب مطالعه كردهاند. در كتابهاي مالي و حسابداري كه از اسلام و تاريخ اسلام مطالعه و تحقيق شده، حجاج ابن يوسف ثقفي؛ آن قاتل بزرگ شيعه، قهرمان امور مالي اعلام شده است و نويسنده غربي در كتاب مالياتهاي اسلامي از انتشارات خوارزمي سالهاي 1350 تهران نوشته است كه در دوران رسولالله هيچ حساب و كتابي نبود حتي حضرت علي عليه السلام هم وقتي در دوران طلايي فتوحات اسلامي، غنيمتها را دريافت ميكرد بلافاصله آن را پخش ميكرد و از ايشان نقل شده از جا برنميخواست تا همه بيتالمال را بين مردم تقسيم ميكرد و از زمان حجاج ابن يوسف ثقفي است كه سازمان مالي برقرار ميگردد و ايشان استدلال ميكند كه فتوحات روزي به پايان ميرسد و ما خزانه تهي را لازم نداريم. لذا همه اموالي كه مردم داشتند را از آنها ميگرفت و اگر مقاومت ميكردند، آنها را به اتهام رافضي بودن ميكشتند كه شايد بسياري از آنان شيعه هم نبودند. اين مطلب نشان ميدهد كه مطالعات آنان بر رفتارهاي معاويه و ابوسفيان و امثال آن بسيار بيشتر است و عامداً و عالماً چنين رفتاري داشتهاند تا رازهاي مبارزه مردم غزه و حزب الله لبنان را كشف و با آن مقابله كنند. اين همه تأكيد بر فرار از جنگ در ماههاي حرام آنان را بيدار كرده و به عنوان يك استراتژي انتخاب كردند زيرا آنان ميدانستند هركاري در اين ايام بشود، مسلمانان به احترام ماه حرام كاري نخواهند كرد. اما امام حسين (ع) در سال 61 هجري نشان داد كه حتي در ماه حرام دفاع از خود وخانواده اشكالي ندارد زيرا قرار بود كه در بيتالله الحرام و در ايام تشريق، امام حسين را درلباس احرام ترور كنند زيرا ميدانستند در اين روز هيچكدام از محافظان و اطرافيان امام حسين با خود سلاح حمل نخواهند كرد. اما به محض اينكه امام حسين (ع) از اين موضوع اطلاع پيدا كرد، دستور داد تا حج را نيمه تمام بگذارند و افراد خود را به سمت ايران حركت داد. اگر امام حسين (ع) اين اجتهاد را از خود بروز نميداد، هم حريم بيتالله شكسته ميشد و هم قتل عام افراد بدون سلاح انجام ميشد؛ كاري كه سعوديها انجام دادند. غزه نيز در همين ايام مورد حمله قرار گرفت تا مسلمان با احترام به ماههاي حرام در خانه بدون سلاح نشسته باشند و تنها اجتهاد و فتواي مقام معظم رهبري بود كه باعث هدايت مسلمانان جهان و آگاهي آنان به اين كشتارها شد و الّا اسراييل ميتوانست مانند جنگ شش روزه، اعراب را فوري شكست دهد و زمينهاي آنها را مصادره كند و اين پايان راه نبود زيرا كه هدف آمريكا بر اساس تبليغات وسيعي كه در ماههاي آخر عمر سياسي جرج بوش انجام ميشد، حمله وسيع به تمام مناطق بود. مخصوصاً چند نقطه از ايران مطالعات دقيقي شده بود كه با موشكهاي اسراييلي از بين برود. اما اكنون چنان اسراييل در باتلاق غزه فرو رفته كه فقط در انتها آرزوي بيرون رفتن از اين منجلاب را دارد... -
دولتهای اروپایی کمک نمایند تا بحران فعلی فروکش کند اما این حرفها مجموعه ای از دروغهاست ب
@ 2009-01-15 – 05:58:05
قرار است 700میلیارد دلار دولت آمریکا به بانکها کمک کند 400 میلیارد یوروهم دولتهای اروپایی کمک نمایند تا بحران فعلی فروکش کند اما این حرفها مجموعه ای از دروغهاست به دلایل زیر
اولا چنین پولی دراین شرایط اگر لازم بود کمک شود دولتها میتوانستند قبلا که مبالغ کمتری نیاز بود اقدام نمایند واگر گفته شود آنها از این بحران اطلاعی نداشتند یا اینکه این بحران یک شبه ایجاد شده است نقض غرض است زیرا غرب در ادعاهایش برنامه ریزی 200ساله وصد ساله بدون کوچکترین اشتباهات دارد!
درثانی تاکنون هیچ اثری از این کمکها دیده نشده است واین نشان میدهد که دولتها جنین پولی ندارند زیرا اگر داشتند به لشکر روز افزون بازنشستگان ،بیکاران وبی خانمانها کمک میکردند
ثالثا این ایده کمک های دولتی در جوامع سوسیالیستی ویا جوامعی مانند ایران که معادن نفت وطلا وکار خانجات بزرگ دردست دولت است امکان پذیر است نه در کشورهایی که به ادعای خودشان دنیای آزاد هستند ومعادن طلا وچاههای نفت وگاز در دست بخش خصوصی است
رابعا دولت در آمریکا واروپا بجز مالیات درآمدی ندارد ومالیاتها را یا روسای کارخانجات میدهند ویا از حقوق کارگران کسر می شود ودر حالیکه بورسها نزول پیدا کرده وکارخانجات یکی پس از دیگری ورشکست می شوند وکارگران خودرا اخراج می کنند دیگر چه کسی مالیات خواهد داد؟
از سوی دیگر آنها ادعا می کنند که ایران نیز از این بحران در امان نخواهد بود!اینهم مجموعه ای از دروغهاست زیرا اولا افزایش ویا کاهش قیمت نفت در نهایت هیچ تاثیری ندارد چنانچه نفت به بالای 140دلار رسید مردم ایران هیچ تفاوتی ندیدند. زیرا به همان میزان که نفت گران میشد کالاهای خارجی حتی با نسبت بیشتری گرانتر میشد.وگندم وگوشت ومایحتاج عمومی که از خارج وارد میشد ویارانه ای به مردم داده میشد تمامی این مابه التفاوت را می بلعید. ثانیا دولت هم تفاوتی ندید زیرا همه میدانستند این یک بازی است لذا هیچگاه بودجه دولتی براساس 140دلار بسته نشد وهمان مرز 45 تا 50مراعات شد
ثالثا اینکه می گویند آستانه تحمل ایران 60 دلار برای هربشکه است یک دروغ از همین مجموعه دروغهاست وهیچگونه محاسبه در آن نبوده زیرا همه میدانند دولت هیچگاه بودجه را بالای 50 دلار نبسته است. یعنی هیچگاه اصلا روی 60 دلار حساب نشده که این تازه آستانه تحمل فرض شود. معلوم نیست باکدام بودجه مقایسه شده که این رقم بدست امده است.ازسوی دیگر می گویند نفت پایین بیاید همه چیز بهم می ریزد! در حالیکه اکنون موقع توجه به چایگزین نفت می رسد مثلا بعد از صنعت نفت هم اکنون خود رو سازی وگردشگری درردیف دوم وسوم قرارگرفته اند علاوه برآنکه فروش نرفتن نفت باعث خواهد شد که صنعت نفت از فروش مواد خام دست بردارد وبه فروش محصولات پتروشیمی با ارزش افزوده بالاتر بپردازد صنعت گردشگری نیز می تواند معادن وذخایر فراوانی را به جهانیان برای سرمایه گذاری معرفی نماید چنانچه رییس قوه قضاییه در همایش سرمایه گذاران مطرح کرد مردم مسلمان دنیا به ایران وبرای گردشگری درایران فقط بخاطر امنیت خانواده هایشان بسیار راغب ترند به گفته ایشان اغلب جاذبه های گردشگری درایران بکر وتازه ودست نخورده است درحالیکه در کشورهای دیگر به حد اشباع رسیده است. صنعت فرش ایران داستانی وزناکتر از این دارد درحالیکه اینهمه جایزه صادراتی ووامهای خوداشتغالی وکمک کمیته امداد وامثال آن مطرح مشود فقط نیم میلیارد دلار صادرات دارد وهمین میزان نیز مصرف داخلی است در حالیکه میدانیم ارزوی هر ایرانی وغیر ایرانی داشتن حداقل یک قالی دستباف است که تاپایان عمر آنرا در خانه خود ببیند. واینهم بازار وخواسته های بکر واشباع نشده در مقابل خواسته های نامشروع غربیها که به زور تبلیغات کالاهای خود را می فروشند چه معنی جز این دارد که هنوز خیلی ها اقتصاد ایران را نشناخته اند .حتی ممکن است این عده دکترای اقتصاد هم داشته باشند ولی این دکترا هم مانند دکترای فلان کس فقط با پول خریداری شده باشد واگر زیاد دنبال آنرا بگیرید از جاهای باریک سرد خواهید آورد! مثلا در گذشته تحلیلگران اقتصادی بخصوص بنی صدر در تحلیل انقلاب اسلامی می گفتند که بالارفتن قیمت نفت عامل اصلی ازبین رفتن وسقوط شاه بود وهیچ راهی جز سقوط باقی نمی ماند واکنون نیز مدتها بورسهای جهان از خو هزینه کردند ونفت را با قیمت بالاخریدند وشرایط سال ۵۶ و۵۷ را ایجاد کردند ولی نتیجه نگرفتند اکنون برای جبران آنهمه هزینه بطور مصنوعی قیمت نفت را پایین آوردند..اکنون که این نتیجه نداده است در حالیکه همه دنیا دلارها را به سوی آمریکا راهی کرده اند درایران دلار را بالاتر از هزار تومان عرضه می کنند! همانطور که بالارفتن قیمت نفت را ایرانیان احساس نکردند یعنی تاثیری در اقتصاد ورفاه مردم نداشته است پایین آندن آن نیز تاثیری نخواهد داشت زیرا یک قانون مشخص است وقتی قیمت نفت بالابرود کالاهای دیگر هم بالا میروند وبرعکس لذا نباید به شانتاژودر وغهای وابستگان سرمایه داری آمریکا که سود خود را در سود آمریکا می بینند گوش داد. در واقع سرمایه داری وابسته است که ممکن است ضرر ببیند واین سرمایه داران هم باید به سزای اعمال خود برسند همانطور که امریکا واروپا در حال دیدن سزای اعمال خود دراین چند قرن اخیر مخصوصا درسی سال اخیر که به ملت ایران چه جفاها که نکردند وفکر کردند که بدون دستمزد خواهند بود درحالیکه سقوط وال استریت بقول یکی از نویسندگان چوب خدابود
Posts archive for: January, 2009
