The new funds need in monetary area
The old financial fund down and dead! They will end and all people saw that the all banks bankrupted! But the world not ended. The rivers have water the mountain have snow and the Amazon have raining! In Indonesia all people are alive and the china every day born millions child... So we need a new foundation! As the sea and ocean is big the world is greatest. As the people are alive they need funds. As Iranian is existing the world not has any problem. Iranian has oil and Gas too enough and they are very kind. The people have God they believe that the God help them. And God is bigger than U.S. force and so on. We must know this form first. We forgot the God and the God for got the U.S people and E.U. this is the day that we believe again to the God: God created us and was enable to help us. He offered the tow hand against one throat. All people can work double that need. They can work in farm and manufactory and live the best. The U.S government has not any work except to sell the dug. They bring the opium from Afghanistan by he are plane. Today the people must know the best work is the Halal work and the best food is the Halal food. All economics rule must be change to Halal. The God order to people to have a new foundation that name is Gharzolhasane. It note in the Holy quran in 281 ayah baghare that means the people who have money must pay to whom can work and then they share in benefit
موسسات جديدي مورد نياز است: (Monetary Funds )
موسسات مالي مهمترين رگ حياتي آمريكا هستند يعني اساس آمريكا بعنوان كشوري كه برروي طلا بنا شده است از روز اول فقط بخاطر معادن طلا وسپس براي وجود چاههاي نفت مورد توجه مهاجران بود وبخاطر همين هم از كشتار بوميان كوچكترين واهمه اي نداشتند . بعداها اقتصاد دانان آمدند واين شيوه ناميمون را تئوريزه كردند وسود ومنفعت را اساس تئوريهاي اقتصادي معرفي نمودند وبراي تامين امنيت اين سودها نظام سرمايه داري اي كاپيتاليستي را كه ايجاد شده بود فرموله كردند وانرا در دانشگاهها تدريس نمودند. گرچه بشر در طول تاريخ متناوبا با موضوع منفعت طلبي يا دنياخواهي روبرو بوده است ودچار عكس العملهاي تارك الدنيايي هم شده بود ولي اين بار چهره سود ومنفعت با تكنولوژي درهم آميخت وغول تكنوكراسي را بوجود آورد . راه آهن مانند غول آهني واژدهاي هواپيما همه چيز را درخود مجذوب كرد. بطوريكه كه مخالفان اين تئوريها به مخالفان تكنولوژي وپيشرفت ربط داده شده وهرگونه افكار غير امپرياليستي فناتيك وپوسيده خوانده شد. كم كم موسسات مالي حامي اني تئوريها در شكل بانكداري بوجود آمد ودر مسير تكامل خود بازار هاي پولي ومالي وموسسات بورس را پيش آورد. موسسات مالي بكمك وال استريت برجهان مسلط شدند وبازارهاي بورس در جهان پراكنده شده وعرصه را براقتصاد غير بازار تنگ كردند. گرچه مدتي بازار در 1933 فروكش كرد وكمونيزم يا سوسياليسم از درون آن زاييده شد اما اين ايده ها هم جون برمبناي ايجاد بانكداري ونظام سرمايه بودند نتوانستند راه به جايي ببرند وزودتر از موعد از ميدان بدر شدند. دنياي سرمايه داري باچالش جديدي روبرو شد كه اساس انرا قبول نداشت واين تئوريهايي بود كه از سوي نجف وقم به جهان صادر مي شد. ونام اقتصاد اسلامي وبانكداري بدون ربا داشت . استاد صدر وامام خميني درراس اين نظريه ها بودند. وسرمايه داري بسيار سعي كرد كه آنراهم مانند نظام سرمايه داري وبانكداري غربي نشان دهد ولذا بعد از فروپاشي نظام دوقطبي درجهان به نظام يك قطبي مبتني بربازار بنام ليبراليسم دموكراتيك روي آورد. اما اينطور نبود ونظام سرمايه داري هزينه هاي فراواني را تحمل مي كرد تا اينكه در سالهاي اخير اين هزينه ها به شكل سرسام آوري در شكل كسري بودجه وبدهيهاي خارجي وهزينه هاي نظامي بر سرمايه داري تحميل شد تا اينكه ديگر توان ادامه مسير از دست رفت. وبوش بعنوان اخرين بازمانده ليبراليزم يا نو محافظه كاري درمانده تر از هميشه كم كم به پشت صحنه رانده شد. اكنون اوباما بعنوان نسل جديدي كه باور آن براي ليبراليزم يا نومحافظه كاري مشكل است با چالش بزرگ نابودي موسسات مالي وسرمايه داري روبروست. گرچه دولت بوش بحث كمكهاي مالي 700ميليارد دلاري به بانكهاي آمريكايي را مطرح كردند وبه تبع اروپا كمك 400ميليارد يورويي را پيشنهاد كرد ولي همه ميدانند كه اروپا وآمريكا اگر چنين پولهايي داشتند نمي گذاشتند موضوع به اينجا كشيده شود وموقعي كه مثلا بانكها به مبالغي كمتر از اين نياز داشتند وارد ميدان ميشدند واكنون گذشت چندماه از بحران فزاينده مالي هم نشان دادكه اين كمكها فقط دل خوشكنك بوده است. وچيزي در خزانه نمانده است ! اصولا اين تصور اقتصاد دانان ايراني است كه چنين طرحي را به بوش داده اند! زيرا به تصور آنها دولت در آمريكا از بانكها قوي تر وثروتمند تراست درحاليكه دولت در امريكا اصلا وجود ندارد. اين شركتهاي اسلحه سازي وقاچاقچي هاي موادمخدر هستند كه حاكم هستند ودر تئوري سرمايه داري دولت اصلا سرمايه ندارد! آنها فكر كردند كه مانند ايران چاههاي نفت در دست دولت آمريكاست ! ولذا تصور مي كنند دولت ميتواند به بانكها كمك كند! اما درآمد دولت از ماليات همين شركتهاست ووقتي شركتها اعلام ورشكستگس مي كنند بطور طبيعي درآمد دولتها هم صفر مي شود! زير نه شركتي هست كه ماليات بدهد ونه كارگري ويا كارمند كه دراين شركتها مشغول بكار باشند..پس زنده شدند دوباره بانكها ويا مقايسه بحران فعلي با بحران 1933 قياس مع الفارق است وبقول منطقيون سالبه به انتفاء موضوع است . يعني اگر در 1933 دولت امريكا را بحران گرفت وتوانست نجات پيدا كند براي آن بود كه هنوز اميدي به سوسياليسم يا دولتي شدن وجود داشت ودموكراتها با برخي اقدامات توانستند اين تصور را بوجود آورند . ولي امروز ديگر سوسياليزم خود ازبين رفته است. لذا موسسات مالي كه ميتوانند آمريكا رانجات دهند نه موسسات مالي سوسياليستي بلكه موسسات مالي است كه از ايران الهام گرفته باشد. ايرانيان با تفكر شيعي واستفاده از راه حلهاي قراني موسسات غير انتفاعي را در موسسات مالي پيشنهاد مي كنند. صندوقهاي قرض الحسنه برخلاف بانكها مردم را به خاطر وام به زندان نمي اندازند! آنها مردم را بخاطر تعويق قسطهايشان از خانه هايشان بيرون نمي كنند زيرا سود ومنفعت مادي مورد نظر آنها نيست بلكه اجتماع ومردم وقوام زندگي وروان بودن زندگي مهمتراست. زيرا سرمايه داري به اين نتيجه رسيده اگر خانه را از وامداران پس بگيرد به كسي نمي تواند بفروشد! چون همين خانه راهم كسي نمي توانست بخرد بلكه بكمك همين وام خريده است! لذا تسلس در وامها وبهره ها فقط بدبختي وبي خانماني مردم را افزايش ميدهد ولي هيچ وجوهي به بانكها برنمي گرداند. اما قرض الحسنه قرآني مي گويد اگر كسي نتوانست قرض خود را بدهد به او مهلت دهيد وباز اگر نتوانست براو ببخشاييد گويا به خداوند قرض داده ايد
