by
mahini
@ 2008-08-23 - 16:52:23
اتوپيا يا آرمانشهر يا شهر سالم از زمان وجود انسان وجود داشته و به نظر ميرسد كه انسان به روايتهاي مذهبي ابتدا به اتوپيا رفته و تجربياتي مقدماتي كسب كرده و لذايذ درون آن را احساس ميكند ولي بعداً با يك اشتباه و يا غرور مختصر از آنجا بيرون افكنده ميشود تا دوباره با سعي و كوشش مجدد به آن دست يابد. گرچه به روايات غير مذهبي، اتوپيا تخيلات افلاطونيان است كه آن را سايهاي از وجود اين جايي ميدانند و در قرون معاصر هم اتوپيا كاملاً دست نيافتني و در آيندهاي بسيار دور عنوان ميشود، اما در اسلام مخصوصاً در طول انقلاب اسلامي و بعد از آن، بارها شاهد ظهور اين آرمانشهر بودهايم. در روزهاي انقلاب اسلامي، آنهايي كه بودند ميدانند كه مردم نه به خاطر ثروت و پول با يكديگر دوستي ميكردند و درتمام مراحل با صداقت تمام به يكديگر كمك ميكردند. اين امر بارها در شرايط مختلف از جمله دوران جنگ و دوران سازندگي، براي مدتهايي هرچند كوتاه تكرار ميشد. هم اكنون نيز تجربياتي ميكنيم، از جمله شبهاي جمعه در بهشت زهرا (س)، روزهاي جمعه در نمازجمعه و در ساعاتي از روز در نماز جماعتها، در ماه محرم و روز عاشورا، ماه رمضان و شبهاي قدر كه بايد اين روزها را قدر بدانيم...
نهادهاي مدني در ايران
مدنيگرايان تصور ميكنند در ايران سابقه نهادهاي مدني وجود ندارد و ما اكنون هم با خلا وجود اين نهادها مواجه هستيم. در حاليكه در ايران نهادهاي مدني، تاريخي به قدمت بشريت دارند. همين نهادهاي مدني بودند و هستند كه هويت ايراني را در برابر تمام هجمههاي ناجوانمردانهي تاريخي حفظ كردند. اگر اين نهادهاي مدني نبودند، پس آيا ارتشها و سازمانهاي دولتي اين كار را كردهاند؟ ساسانيان منهدم شدند يا هخامنشيان از بين رفتند، ولي ايران از بين نرفت. چرا كه همين نهادهاي مدني بودند كه باحمايت مردمي زيرزميني يا روزميني تشكيل شدند و بر ادامهي حيات اين ملت پافشردند. حتي پيامبر اسلام (ص) در بسياري از موارد چشمش فقط به ايرانيان بود و درموقع تأسيس نماز جمعه در تفسير آيه مربوط به گروههاي بعدي به سلمان فارسي اشاره داشت و فرمود گروههاي بعدي كه در قرآن ذكرشده، مقصود بستگان و قوم اين مرد هستند.
اين نهادهاي مدني بودند كه كاوهها، مانيها و مزدكها را ياري دادند تا عدالت را اجرا كنند و در برابر ستم مزدوران داخلي و خارجي بايستند. اكنون نيز در زمان ما مساجد، تكايا، هيأتها، مصليها و امامزادگان، مراكز اصلي تشكيل نهادها بودند كه اغلب از ديد روشنفكران ناديده گرفته ميشوند. همين پيروزي انقلاب اسلامي يا پيروزي در جنگ تحميلي را ما مرهون احزاب يا گروههاي سياسي نيستيم، بلكه همه آنها به موقع فراركردند و توجيهات زيادي نيز براي اين فرار مقدس داشتند!
اقتصاد بهشت زهرايي (نمونه اتوپيايي )
مدتي پيش خسرو شكيبايي دار فاني را وداع گفت و به ملكوت اعلي پيوست. اين هنر مند پركار، بالاخره در بهشت زهرا (س) آرميد و خستگي سالها تلاش و كوشش را از تن به دركرد.
ما كه فرصتي نشد در روزهاي اوليه برويم، شب جمعه به بهشت زهرا سري زديم تا هم به اين هنرمند و هم به پدر و مادر و هم به همه ذوي الحقوق، اداي دين كرده باشيم! از ديدن آنهمه تحرك دربهشت زهرا دانستم كه فرهنگ مردم ما واقعاً در همه جا معجزه ميكنند! بهشت زهرا تمريني براي اقتصاد مدني ايران است. مردم همه به اندازه وسع خود خوراكي براي يكديگر آورده بودند و براي شادي ارواح درگذشتگان خودشان خيرات ميكردند. از آب خنك گرفته تا شربت آلبالو و ميوههاي فصل و شيريني و كيك يزدي و گل محمدي گرفته تا بستني و قاچ هندوانه و حلوا... از هر قطعه كه ميگذشتي، بدون چشمداشت تعارف به خوراكي ميشدي. هيچكس از شما حتي درخواست صلوات يا خدابيامرزي هم نميكرد. بخششها كاملاً بيمنت و بيادعا صورت ميگرفت. مردم مهربان شده بودند و همه با نگاه دوستي به يكديگر نگاه ميكردند. ديگر از دغل و دزدي و سرهم كلاه گذاري خبري نبود. خيابانهاي بهشت زهرا آنقدر شلوغ بود كه گويا در روز پنجشنبه همه تهران به آنجا ميرودچون هركسي فاميلي و بستگاني را در آنجا دارد. ولي نه دعوا و نه مرافعه و نه تصادف؛ آدمهاي فقير و ثروتمند، هيچگاه به تحقير يكديگر نميپرداختند و ثروتمندان نيز ثروت خود را به رخ نميكشيدند. يك آرمانشهر كامل و يك شهر سالم. رمز همه اين خوبيها فقط يك چيز بود، همه به ياد قيامت بودند و روزي كه بايد بلاشك در همين بهشت زهرا بيايند و خانه بگيرند و آرام بمانند. همه بحثهاي سياسي و اقتصادي تعطيل بود و همه به فكر خدمت به ديگران بودند تا از اين راه يك خدابيامرزي براي خود وپدرومادرشان دريافت كنند.
چگونگي عملكرد واقعي، به جاي تمرين اتوپيايي
هر نظريهاي بايد بتواند جامه عمل بپوشاند و در واقع حداقل يك نمونه داشته باشد تا بتوان آن را عقلايي و قابل تجربه دانست. وقتيكه كه ميگويند دروغ نگوييد، بايد كسي يا كساني باشند كه دروغ نگويند تا مردم نتيجه و آثار آنرا ببينند. وقتي هر روز ما شاهد مانور دادن كساني باشيم كه با دروغ و نيرنگ بر خر مراد سوار شده و جولان ميدهند، ديگر كسي باور نميكند كه با راستگويي به جايي برسد. اگر در بازار، كاسبيها همه با دروغ شروع شود و قيمتها همه ساختگي باشد آيا سود حاصله هم غير از دروغ خواهد بود؟ اين دروغ از حالت شفاهي تا حالت كتبي ادامه مييابد. فاكتورها همه تقلبي و قيمتهاي درج شده در آن همه غير واقعي و براساس خواسته مشتري يا خريدار تنظيم ميشود. يك مأمور تداركات اداره يا شركت وقتي براي خريد ميرود به او پيشنهاد ميشود كه: چه قيمتي بنويسيم كه براي خودت هم چيزي بماند؟ و اگر او پيشنهاد نكند، ممكن است خريدار بگويد: ميشود طوري بنويسيد كه چيزي هم برايم بماند؟ و اين تازه بخشي از قيمت است. بخش ديگر تخفيف ويژه يا پورسانتي است كه به حساب خريدار واريز و يا نقد و چك حضوري پرداخت ميشود. گويا همه دست به دست هم دادهاند تا از يك انسان خريدار، يك دزد با پرستيژ بسازند. ميگويند يك انگليسي گفته بود: در ايران 16 ميليون دزد هستند كه دست در جيب يكديگر كردهاند! البته اين براي زمان خودش بود كه جمعيت ايران 16 ميليون بوده است و قياس به نفس هم كرده است چون به معني آن نيست كه در انگليس چنين چيزي نيست! زيرا كوچكترها همه چيز را از بزرگترها ياد ميگيرند و خيلي كم پيدا ميشود كاري كه كوچكترها انجام دهند و بزرگترها انجام ندهند. چون دراين صورت ديگر انجام نخواهند داد. اگر مرشد خودش پاك باشد، حرف او تأثير ميگذارد و الّا اگر خودش هم آلوده باشد، حرف او چيزي جز جوك گفتن نخواهد بود و يا اينكه تبرئه خود و معصوم نشان دادن و اين حرفها. همين انگليسيها يا آمريكاييها نفت ايران را چند ميخريدند؟ سالها گنجها و معادن ايران را ميبردند و اگر ايراني اعتراض ميكرد، او را وحشي ميدانستند و حق توحش هم ميگرفتند تا ايراني مطمئن شود اين معادن، حق مسلم خارجيهاست! چه اندازه كشته دادند تا نفت ملي شد؟ و اين نشان ميدهد شايد آنها دزديهاي كوچك را در ايران دزدي ميدانستند و دزديهاي كلان را كه خودشان انجام ميدادند، بد نميدانستند. اين روش آنها هنوز هم ادامه دارد. با بورس بازي و دلالي، با قيمت نفت بازي ميكنند تا اقتصاد ايران را دچار سردرگميكنند. آنها دلال بازي را در ايران نمي پسندند ولي خودشان بازارهاي پيشرفته پولي و مالي بورس و بانك درست ميكنند تا هزاران واسطه بين خريدار نفت و مصرفكننده آن درست كنند و قيمتها را بالا بكشند. هر وقت خواستند بخرند و هروقت نخواستند، تحريم كنند. وظيفه اصلي بورس لندن يا نيويورك، فقط دروغ تحويل دادن است و با قيمتها بازي كردن. اگر زماني بورس يا بانك منحل شود، چه اتفاقي ميافتد؟ يك اتفاق خوشايند. همهي واسطهها از بين ميروند. كشاورز بدون مراجعه به بورس، كالاي خود را ميفروشد و نفتِ پالايش شده بدون واسطه به پمپ بنزينها ارسال ميشود و اكنون برعكس است. نفت تا از سرچاه ايران به چراغ نفتي يا خودرو بنزيني مصرفكننده برسد قيمتش صدها برابر ميشود. همه اينها واسطهگري است و شايد بتوان گفت فقط بخشياند كه نتيجه كار وتلاش است و بقيهي ارزش افزودهي آن فقط سهم يقه سفيدهايي است كه در بورس نشستهاند و توطئه ميكنند فلانكس را شكست دهند يا فلان كشور را بدبخت كنند!
همين بورسها هستند كه نميگذارند حتي پول نفت داخل ايران بشود و در همانجا سرتير خرج ميكنند. و همينها هستند كه نميگذارند نرخ دلار كاهش يابد و ميگويند اگر نرخ دلار كاهش يابد، ارز از مملكت خارج ميشود! چيزي كه اصلاً داخل مملكت نشده، چطور خارج ميشود؟ همه استدلالهاي دروغپردازان عرصه اقتصاد همينطور است. اين دروغها بر اساس نظريات ماكياوليستي بايد چنان بزرگ و تكنولوژيك باشد كه مردم باور كنند و دلايل پيچيده كردن بازارهاي پولي و مالي و ايجاد مؤسسات مالي هم همين است. آنها با تكنولوژيك نمودن دروغ و مفاسد اقتصادي، آن را باور پذيرتر ميكنند. فرض كنيد بانك وجود نداشته باشد و پولهاي كلان مردم دريك جا جمع نشده باشد؛ آنوقت اختلاس چگونه اتفاق خواهد افتاد؟ پس لازمه اختلاس يا دزديهاي كلان يا مفاسد اقتصادي بزرگ، مجهز شدن به سيستمهاي پيشرفته تئوريك و تكنولوژيك است تا هم از دسترس مردم دور باشند و هم غير قابل باور. ترسهايي را ايجاد كند و براي مردم عامي كه منابع اصلي تأمين اين اختلاسها هستند، اين باور را ايجاد نمايد كه اينها دزدي نيست