جریمه علاقمندان به گردشگری
خيلي عجيب است كه از يكسو ميگويند توسعه گردشگري واز سوي ديگر از تمام مسافران غلاقمند به ورود وخروج از ايران پول مي گيرند!
وقتي نخجوان ميروي آنها هيچ چي مي گيرند ولي ايران 50000ريال خروجي مي گيرد ووقتي انها ميخواهند به ايران بيايند بايد سي هزار تومان بدهند! جالب است كه افغانستان از همه بيانگان 22هزار تومان ميگيرد ولي از ايرانيان به پاس احترام از نگهداري آوراگان هشتاد هزار تومان آنهم به دلار!

فرصتهارا به به تهديدها تبديل كرده اند!
طوفان شن در زابل سيستان يك اعلام حمايت از طرحهاي عمراني است ولي كسي از آن سردر نمي آورد ! همه اين شن ها وماسه هاي بادي براي طرحهاي عمراني بسيار مفيد است ولي متاسفانه تداركاتچي ها براي خوشگذراني حاضرند گران بخرند ولي در شمال باشند! پيشنهاد اين است كه يكصد كاميون به صف بايستند وشن ها را به طرحهاي عمراني مجاني منتقل نمايند تا هم طرحها از داشتن شن وماسه به كفايت وارزاني برسند وهم طوفان شن اتفاق نيافتد فقط بايد ّا اقا دايي خداحافظي كنند همين !

تورهاي اداري و مالي (204)
دانشگاه‌ها و مدارس تعطيل مي‌شود و بيش از 18 ميليون نوجوان وجوان راهي كوچه‌ها و خيابان‌ها مي‌شوند. آيا براي اينها فكري شده است؟ به نظر مي‌رسد اينها سه دسته‌اند: يك دسته كه پدر و مادر ثروتمند دارند لذا سفرهاي خارج و داخل و ويلاهاي شمال شهر و شمال كشور و دبي و سه بي! و غيره و يا حداقل كلاس‌هاي زبان و موسيقي مي‌روند تا آمادگي پريدن به آن طرف را پيدا كنند!
دسته دوم برعكس يا پدر ومادر ندارند يا پدر و مادرشان آنقدر فقيرند كه اوقات فراغت را اصلاً نمي‌فهمند خوردني است يا پوشيدني و اين نوجوانان و يا جوانان بايد بروند دنبال كار تا لقمه ناني به دست آورند و زندگي خود را ادامه دهند و اگر مي‌خواهند ادامه درس بدهند و يا ادامه زندگي... گرچه بالاترين تفريح كار است، ولي كودكان كار هرگز از كار، تفريح را نمي‌فهمند زيرا با پس گردني‌ها ي اوستايشان يا بايد هرروز صبح علي‌الطلوع بروند و شام برگردند و يا اين‌كه از ترس اخراج شدن، تن به بيگاري بدهند ومجاني كار كنند و فكر تفريح و ورزش و اوقات فراغت براي آنان يك رويا و خيالي بيشتر نيست.
مي‌ماند دسته‌ي سوم كه طبقه متوسط هستند و مي‌مانند كه چه كنند؟ نه پول دارند كه به ويلاهايشان بروند و نه آنقدر فقيرند كه بچه‌هايشان را به بيگاري بفرستند. اينها عده‌اي از بچه‌هايشان به مدرسه مي‌روند تا در 16 هزا ر پايگاه تابستاني نام‌نويسي كنند ولي برخي نيز اصلاً نمي‌خواهند ديگر روي مدرسه را ببينند كه شايد سازمان تبليغات اسلامي و يا بسيج و يا ادارات پدرانشان اين ذهنيت آنان را خوانده و جداگانه برايشان تفريحاتي را تدارك ديده‌اند. حفظ قرآن وآموزش آن از مهم‌ترين برنامه‌هايي است كه تمامي اين مراكز براي خود دارند. و اين البته به آن معني است كه باز هم بار سنگين تعليم و تربيت را به دوش خداوند مي‌اندازيم كه خودش اينها را آفريده خودش هم تحويل بگيرد! و البته نتيجه بدي هم نداده زيرا« من قراء القران و هو شاب مؤمن اختلط القران بلحمه و دمه»: اگر كسي قرآن بخواند و او نوجوان مؤمني باشد، قران با خون و گوشت او آميخته مي‌شود و موفق‌ترين آموزش‌ها در تمام كشورهاي اسلامي همين آموزش قرآن است كه بخش اعظمي از اوقات فراغت آنان را براي يادگيري و حفظ پر مي‌كند. در كشورهاي غير اسلامي هم باز ترجيح مي‌دهند از كليسا يا كنيسه و يا حتي معبد براي اين كار استفاده كنند زيرا ارزان‌ترين و مؤثرترين روش براي آموزش‌هاي خارج از دبستان است. بخش مهم بعد از آموزش قرآن، آموزش‌هاي علمي و كلاسيك است كه براي بسياري از دانش‌آموزان جاذبه اختياري و براي برخي جاذبه اجباري دارد. آنها كه دوست دارند زودتر بزرگ شوند و به كلاس‌هاي بالاتر بروند، جاذبه‌شان اختياري و برعكس، آنهايي‌كه دوست ندارند بزرگ شوند و به كلاس‌هاي بالاتر بروند، جاذبه‌هايشان اجباري است و به زور پدر ومادرشان به اين كلاس‌هاي تقويتي يا تجديدي مي‌روند.
اما مهم اين است كه آيا اين كلاس‌ها هم مجاني هستند يا داراي شهريه؟ اين‌كه شهريه نداشته باشد، براي همه خوبست؛ گرچه عده‌اي معتقدند هرچيز رايگان باشد بي ارزش است و بايد براي خالي نبودن عريضه، يك حداقلي هم بگيرند ولي اگر اين حداقل به حداكثر برود مكن است براي برخي بهتر باشد چون تعداد كمتري مي‌توانند شركت كنند و اين به نفع دهك بالاي اين طبقه متوسط است و به اصطلاح كساني مي‌توانند در اين كلاس‌ها شركت نمايند كه دستشان به دهنشان مي‌رسد و اينها هم يا جيب پدر ومادر را خالي مي‌كنند و يا از خيرش مي‌گذرند.
اما همه اينها موقعي جواب مي‌دهد كه در كنارش يك استخر و اردويي هم باشد و يا زمين بازي و ورزش هم داشته باشد. لذا هر دو مورد در قانون اساسي ديده شده است. آموزش رايگان است و در اصل سوم هم ورزش رايگان را براي همه پيش‌بيني كرده‌اند و لذا ديد درآمدي داشتن براي اينگونه فعاليت‌هاي فوق برنامه اشتباه است. گرچه حتي يك ريال هم درآمد براي مدارس اهميت زيادي دارد كه آنان ناچارند در اين راه حركت نمايند. اما نمي‌توان سياست كلي را براين مبنا پايه‌گذاري نمود. لذا بايد گفت كه اگر 18 ميليون را به ده قسمت نماييم همتراز با كل جامعه دو دهك بالا و دو دهك پايين و60 درصد بقيه متوسط هستند و لهذا ورود20 درصد آنان به بازار كار غير قابل اجتناب است و20 درصد دهك بالا هم برنامه گردشگري‌شان حتمي است و تنها 60 درصد امكان حضور در طرح‌هاي دولتي را دارند و اين 60 درصد با توجه به بودجه‌هاي پراكنده ممكن است نتوانند كاملاً پوشش داشته باشند و بهترين راه هماهنگي ارگان‌هاست. يعني اگر آموزش و پروش و يا شهرداري و يا هر ارگان ديگري بخواهد بدون هماهنگي و فقط در حيطه خود عمل كنند، موازي‌كاري‌ها مانع به كارگيري همه امكانات مي‌شود. مثلاً آموزش و پرورش بخواهد وسيله نقليه تهيه كند، ممكن است از لحاظ فني نتواند آنها را ساپورت كند و يا شهرداري نتواند نيروي كافي براي آموزش آنان داشته باشد اما هنگامي‌كه تعميم در نظر باشد و همه در آن منظور شوند، بودجه آن نيز از بودجه‌هاي كل ادارات منظور خواهد شد. اكنون قسمت‌هاي فرهنگي شهرداري بقدري بودجه دارند كه غالباً براي اين‌كه برگشت نخورد، به اسراف كاري روي مي‌آورند در حالي‌كه مثلاً كل گردشگري ايران فقط 500 ميليون تومان بودجه يكساله‌اش است. مي‌توان به طور قطع گفت كه برنامه‌ريزي اوقات فراغت نبايد در اختيار وزارت آموزش وپرورش تنها باشد يا فقط در اختيار شهرداري شايد در يك شوراي مهمي كه اساس آن گردشگري و اكو توريسم باشد، بهتر باشد و يا زير نظر وزارت كشاورزي باشد، بهتر باشد زيرا حدود 50 درصد محصولات در فاصله برداشت تا مصرف از بين مي‌رود و همين امر مي‌تواند بودجه اوقات فراغت را تأمين كند. برداشت محصولات مخصوصاً در ايام تابستان هم كار است و هم تفريح و هم باعث توريسم، طبيعي مي‌شود و درآمد زاهم هست. مثلاً اگر روزي تمام دانش‌آموزان به شمال كشور دعوت شوند و درختان پرتقال و نارنگي و كيوي مورد حمايت قرار مي‌گيرند و ديگر شاهد پلاسيدن اين ميوه‌ها در كنار خيابان‌ها و باغات نخواهيم بود. حداقل آن است كه دانش‌آموزان آن را خودشان مي‌خورند! و اگر سير شدند، در سبدها مي‌ريزند و براي فاميل‌هايشان مي‌فرستند. يا دانش‌آموزان تهراني يك روز دعوت شوند به اروميه ديگر سيبي پاي درخت‌ها در تمامي باغ‌ها ديده مي‌شود؟ اگر روزي اهالي ميناب يا بوشهر و حاجي‌آباد، بچه‌هاي اصفهاني را دعوت كنند آيا ليموترشي روي زمين مي‌افتاد. اين است كه بايد همه دستگاه‌ها با بودجه كافي به ميدان بيايند و همه چيز براي جوانان رايگان باشد و بعد از انجام اين تعطيلات نيز بازدهي لازم مالي را داشته باشد تا بودجه را به جاي خود برگرداند.

تور كار يا Work Tourism

پيشنهاد اصلي اين مطلب، تور كار است. دراين روش هم گردش وسياحت است و هم تجارت و توليد و درآمد. ابتدا بايد كشور را به چند قطب صنعتي وكشاورزي و يا خدماتي تقسيم كرد. مثلاً ممكن است مناطق وي‍ژه اقتصادي به كار خدماتي از قبيل ترخيص وحمل و ترابري و واردات و صادرات و تخليه و بارگيري بيشتر نياز داشته باشند، لذا اين مناطق به عنوان قطب‌هاي خدماتي معرفي شوند و روستاها غالباً زمينه كشاورزي دارند و اگر مراتعي داشته باشند، دامداري معرفي خواهند شد. درياها مناطق صيد آبزيان و شهرك‌هاي صنعتي و شهرهاي بزرگ نيز به عنوان قطب صنعتي منظور شوند. اين قطب‌ها براي نيروي انساني مورد نياز خود در فصل تابستان برنامه‌ريزي كنند و سپس آن را به مراكز كاريابي يا جهادهاي روستايي و شهري اعلام نمايند.
براي فعال‌تر كردن اين بخش مي‌توان دستمزدهاي پايين را به عنوان عامل برتر يا مزيت نسبي آن اعلام نمود. كليه مدارس هم آمادگي تبديل به خوابگاه شبانه‌روزي را داشته باشند و براي انجام همه اين امور از خود دانش‌آموزان استفاده شود تاهم هزينه كمتري داشته و هم برنامه‌ريزي با تعهد و علاقه لازم انجام شود. سازمان ملي جوانان و سازمان‌هاي دانشجويي و دانش‌آموزي مي‌توانند منبع نيروي انساني مناسبي براي طراحي و اجراي اين طرح باشند. كارخانجات موظف باشند دراين ايام سه شيفته كار كنند و طرح‌هاي عمراني دولت هم طول پروژه خود را به يك سوم تقليل دهند. تا بدين‌وسيله نياز به نيروي كار به طور طبيعي ايجاد شود.
تجربه دولت و سازمان‌هاي دولتي و جمعيت‌هاي مردمي دراين زمينه بسيار زياد است. از زمان قبل از انقلاب اسلامي كه اردوهاي تابستاني كار بوده و در دوران انقلاب اسلامي كه به فرمان امام خميني، جهاد سازندگي ايجاد شد. نيروهاي پيشاهنگ يا جوانان هلال احمر در گذشته و بسيح درامروز همه و همه تجربه‌اندوزي خوبي است. سفرهاي تابستاني و مخصوصاً سازماندهي سال گذشته سفرهاي نوروزي با ايجاد ستاد گردشگري توانسته بود تا 70 ميليون مسافر را ساماندهي نمايد.

توزيع نيروي كار رايگان يا كم هزينه

با اعلام آمادگي كليه مزارع وكارخانجات و سازمان‌ها و شركت‌ها، توزيع نيرو آغاز مي‌شود. ابتدا بايد سعي كرد كه نقاطي كه تقاضاي بيشتري داشته‌اند پوشش داده شوند. اين امر به لحاظ روند كاري و ايجاد روحيه و وجدان كاري بسيار مهم است زيرا تمركز بر مكان‌هاي كم اهميت نه برد تبليغاتي دارد و نه در كاهش هزينه مؤثراست. مثلاً وقتي فولاد خوزستان يا ذوب‌آهن اصفهان يا نورد اهواز اعلام كند كه انبارگرداني دارد؛ خواهيد ديد كه به تعداد زيادي كارآموز نياز دارد. اين امر از چندين جهت به نفع آنهاست زيرا انبارگرداني در طول تمامي دوران توليد به خوبي انجام نمي‌شود و معمولاً بسياري از اموال به زيان اين شركت‌ها يا ثبت نمي‌شوند و يا درجات و طبقات مناسب دريافت نمي‌كنند. مثلاً كالاهاي درجه يك به علت كم حوصلگي و نداشتن فرصت و نيروي لازم به دور انداخته و يا جزو ضايعات شمرده مي‌شوند. بنده به جرأت مي‌توانم بگويم هنوز دولت و شركت‌هاي دولتي از دارايي‌هاي خود خبر ندارند و با تجربه سي ساله خود در امور حسابرسي و حسابداري؛ مي‌توانم بگويم همه سيستم‌هاي انبارداري چيزي جز تخيلات حسابداران نيست! هميشه مغايرت‌هاي موجودي كالا بسيار زياد و غير قابل جمع‌آوري است. در خصوص اموال دولتي كه اصلاً جاي بحث نيست زيرا دولت از صورت ريز حتي يك اتاق كوچك بي‌خبر است. صبح كه صورت‌برداري مي‌كنند، شب همه آنها بر هم مي‌خورد! و تازه سيستم حسابداري دولتي اين اجازه را نمي‌دهد كه سرجمع‌دار اموال، درست كار كند زيرا چيزي به نام دارايي و يا اموال وجود ندارد. در سيستم مالي دولت، هرچيزي خريداري مي‌شود، هزينه است! و لذا در ترازنامه منعكس نمي‌شود و مقامات از ارزش ريالي يا تعدادي آنها خبر ندارند و اگر خيلي فشار بياورند، دو روز رونويسي مي‌شود و بعد هم فراموش مي‌شود و به محض سؤال مجدد؛ دوباره دو روز قلم‌ها به كار مي‌افتد و همه اينها تعطيل مي‌شود و زمينه فساد اداري و مالي در ارگان‌هاي دولتي همين است. مثلاً ستاد اجرايي مي‌فرستدكه برويد بينيد اين خانه صاحب دارد يا نه. مأمور مي‌رود و وقتي از آن خوشش مي‌آيد، خودش مي‌نشيند و گزارش مي‌دهد كه چنين ملكي وجود ندارد و آدرس مثلاً اشتباه است! و دانش‌آموزان و لشكر جوان و پرانرژي مي‌تواند جلوي اين اسراف‌كاري‌ها رابگيرد و تابستاني پرماجرا و درآمد زا را داشته باشد