احزاب سياسي، روغن موتور اقتصاد!(176)
گرچه ظاهراً حزب يك پديده سياسي است اما تمام جناح بنديها بر سر لحاف ملاست! يعني اينكه همه دعواها بر سر يارانه وگرفتن سوبسيد واستفاده بيشتر از رانتهاست و درهمين احزاب است كه سرنوشت اقتصادي مملكت هم تعيين ميشود. در دستهبنديهاي سياسي هم معلوم ميشود كه در كدام صنايع عضويت دارند. مثلاً در آمريكا هركسي در صنايع نظامي باشد، خود به خود عضو حزب جمهوريخواه است ويا اگر با صنايع نظامي مخالف باشد وترجيح دهد مثلاً در صنايع غذايي استخدام شود، او روحيه دموكراتيك دارد و اگر نخواهد اجباراً عضو يكي از اين دو حزب شود، تروريست است و يا تمايلات كمونيستي و فاشيستي دارد.
در ايران و يا ديگر كشورها هم همينطور است، چه در زمان طاغوت كه هركس يا كمونيست بود يا سلطنت طلب و راه سومي وجود نداشت، چه امروز كه احزاب يا اصلاحطلب هستند يا اصولگرا! آشتي دادن بين اصولگرايي و اصلاحطلبي همانقدر سخت است كه بين چپ و راست. راه ميانه وجود ندارد. يعني درواقع وجود دارد ولي انكار ميشود چرا كه گروه چپ آنها را راستي ميداند وگروه راست آنها را چپ ميخواند. اصولگرايان او را از خود دور ميكنند، چون گرايشهاي اصلاحطلبي دارد و اصلاحطلبان به او انگ راستي ميزنند تا مجبور شود موضع سختتري بگيرد. دكتر شريعتي نمونهي بارز اين مثال است شيعهها او را سني ميدانستند و سنيها او را شيعه! به خاطر دفاع از ابوذر، از سوي نويسندگان سني يك شيعهي عالي قلمداد ميشد و به خاطر نام بردن با احترام از خلفاي سهگانه، از سوي شيعيان سني محسوب ميشد! شيخ كافي در زمان خودش كتابهاي شريعتي را تجزيه و تحليل كرده بود و از كلمه «لا» كه از قونيه ومقبره مولانا برداشت هنري شده بود عمر وعثمان و ابوبكر را بيرون كشيده بود. شريعتي به خاطر تمايلات عدالتطلبانه، شديداً به ابوذر غفاري علاقه داشت و براي اين شخصيت كتاب ترجمه كرد و در حسينيه ارشاد و مساجد زيادي نمايشنامه او را اجرا كردند. جندب ابن جناده كسي است كه استخوان سگي را بر سر خليفه ميكوبد و آيه و الذين يكنزون الذهب و الفضه ميخواند... و آنها را از جمع كردن مال و زراندونزي برحذر ميدارد و به خاطر همين به ربذه تبعيد ميشود. گرچه تبعيد او دردناك است ولي اكنون شيعيان لبنان اينهمه حماسهي خود را مديون او هستند چون حب علي و حيدر كرار را او به لبنان هديه داده است. امام موسي صدر نيز از همين جا استفاده ميكند. وي كه متولد قم است و در دانشگاه تهران در دانشكده اقتصاد در سال 1332 ليسانس خود را ميگيرد و درميان بهت و حيرت استادان با نمرههاي الف قبول ميشود، به نجف ميرود و درس فقه و اصول را ميخواند تا همزمان با مكاسب و اقتصاد اسلامي هم آشنا شود. اين مبارز بزرگ در لبنان هم به مسايل اقتصادي اهميت ميدهد و از دكتر چمران ميخواهد تا آمريكا راترك كند و به جنوب لبنان برود و هنرستان فني ايجاد نمايد تا شيعيان محروم لبنان از اشتغال به شغلهاي پست نجات پيدا كنند. او در دانشگاههاي بيروت حاضر ميشد و با لباس روحاني براي دختران دانشجوي بي حجاب، درس اسلام شناسي واقتصاد اسلامي ميداد. خشكه مقدسان او را طرد كردند و گفتند او مسلمان نيست و شكايت به آيتالله خويي بردند كه او به جمع دانشجويان مختلط ميرود و آن عالم بزرگ گفت كه اولاً موسي كه نگاه نميكند و ثانياً اگر هم نگاه كند، گناه نميكند... او دفع افسد به فاسد ميكند. فلذا ميبينيم جناح بندي حتي به داخل منزل آيتالله العظمي هم وارد ميشود و البته علما روشن بيني خاص خود را داشتند و هرگز اسير اين شانتاژها نميشدند. مثلاً درهمين مورد آيتالله محمد جواد مغنيه از علماي طراز اول لبنان در جلسه در حضور ايشان خواستار اخراج وي از لبنان شد ولي پس از شنيدن بياناتش، دو دقيقه وقت خواست وگفت: من اشتباه ميكردم و اكنون به عنوان امام با ايشان بيعت ميكنم و لذا لقب امام براو داد. وي حتي براي حركتهاي سياسي از مؤلفههاي اقتصادي استفاده ميكرد و براي همين بسيار موفق بود. مثلاً حركت المحرومين يا جنبش امل را پايه گذاري نمود و ضمن فراهم ساختن شرايط خوب زندگي، جوانان را به مبارزه با اسراييل مقيد ميساخت. اما به هرحال اين جناح بندي دست از سر او و امثال او برنميداشت به طوريكه كمونيستهاي لبنان وي را مالانژيست معرفي ميكردند وافراد هوادار حزب الله جنبش امل را كمونيست ويا داراي گرايشهاي التقاطي ميدانستند.
راه سوم وجود دارد ولي...
راه سوم درميان دوراه گذشته وجود دارد وحتي ممكن است راه چهارم وپنجم هم باشد يا حتي ضرب المثلي است كه ميگويد راه به سوي خدا به تعداد انسانها فراوان است، اما مهم اين است كه آنرا باورداشته باشيم. چرا چنين چيزي اتفاق نميافتد؟ زيرا از قضيه هويج وچماق استفاده ميشود. شما يابايد جذب هويج و برنامههاي رفاهي احزاب شويد وحرف آنها را تكرار كنيد و يا اينكه چماق او بر سر شما كوبيده خواهد شد. اين چماق فقط يك چماق فيزيكي نيست بلكه مانند لايههاي احزاب داراي ابعاد مختلفي است. گاه مانند شعبان جعفريها، چماقداران و قدارهبندان صراحتاً وآشكارا در خيابان چماق به دست ميگيرند و بر سر هركه مخالف است، ميكوبند. گاه چماقداري ظاهري را محكوم كرده و در درون زندانها يا مخفيگاهها و به دور از هواداران، چماق را بر سرمخالفان ميكويند كه اين امر شكنجه نامگذاري ميشود. گاه ممكن است زور، نرم باشد. مثلاً رييس جمهور در سخنراني خود در پنجمين همايش مهندسان درتالار كشور گفت: زور نرم يعني يك نوع فشاري كه مردم مجبور شوند كاري را كه نميخواهند انجام دهند. چرا مردم ايران دوست ندارند درخانههاي 70متري زندگي كنند ولي مهندسان ونظام مهندسي ميخواهد آنها را مجبور كند؟ بنابر اعتراف رييس نظام مهندسي كشور، تمام برنامهريزهاي الگوي مسكن براساس 70متري است ولي متوسط ساخت وساز هميشه حداقل 140متر يعني دوبرابر الگو بوده است. سخن دكتر احمدينژاد اين بود كه مهندسان بايد در مسير خواست مردم باشند نه برعليه آن يعني بايد بروند در اين مورد برنامهريزي كنند كه چطور ميتوان خانههاي بزرگتر را ارزانتر و با صرفهتر و مقاومتر ساخت...
اين زور نرم در گذشته و يا دربسياري از كشورها با انگ زدن همراه است. يعني كافي است مثلاً يكي بگويد فلاني انجمني يا حزبي يا راستي ويا چپي است. اصلاً لازم نيست سؤال شود! غالب اشخاص به خاطر همين انگ زدنها زندگي سياسي خود را تغيير دادهاند. مثلاً مشاهدهي موفقيتهاي امام موسي صدر در رسيدگي به محرومان باعث شد تا گروهي به نام بهاييان در ايران نيز با اين روش در صدد جذب مخالفين وي در ايران و لبنان برآيند و لذا هم اكنون هم محمود عباس هم ايراني الاصل است و هم بهايي. با رشد اقتصادي بهاييان در ايران در سالهاي قبل از انقلاب اسلامي، گروهي براي مخالفت با آنان ايجاد شدند كه به انجمن ضد بهاييت معروف شدند. آنها در اساسنامه خود ذكر كردند كه فقط فعاليت اقتصادي خواهند داشت وكاري به سياست ندارند، اما تاريخ شاهد است كه انگ زدنها باعث شد همين گروهِ به ظاهر دور ازسياست، منشاء ايجاد گروههاي سياسي شود تاجاييكه به عضويت گروههاي مسلح درآمدند. اكثر مجاهدين بعد از انقلاب اسلامي، قبلاً عضو انجمن ضد بهاييت بودند ولي با شدت يافتن روند پيروزي انقاب اسلامي، به اصطلاح از انجمن بريدند و به سازمان منصورون و صف و امثال آن پيوستند و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي براي فراموش كردن آن دوره، دوآتشهي سياسي شدند.
احزاب، مناقصهگرهستند!
شهرت نشريه مناقصه نيز به قدري مؤثر بود كه روزنامه مردم سالاري طي يك مقالهي پر سر و صدا نوشت كه احزاب، مناقصهگراني هستند كه آزادي را با ارزانترين قيمت براي مردم ميخرند و روزنامه كيهان آن را به تمسخر گرفت. اما واقعيت اين است كه احزاب، همان افراد بزرگ هستند. هرچه تعداد اعضا آن بيشتر باشد اين آدم بزرگتر ميشود؛ با تمام خصوصيات آدمهاي كوچكتر... وقتي آدمها تصميم ميگيرند كه قانون معاملات را باطل كنند و به جاي آن قانون مناقصات را بنويسند، احزاب نيز چارهاي جز آن ندارند زير احزاب هم اهل معامله هستند. ميگويند ناصر الدين شاه تمام خياطها را دعوت كرد تا به دربار بيايند. پينه دوزي هم به دربار آمده بود. از وي پرسيدند توچرا آمدهاي؟ گفت من هم اهل بخيه هستم ! به هرحال اهل بخيه بايد درهرجاييكه لازم باشد، حاضر باشند. كسي از آنها دعوت نميكند و اين اصل سياسي است، يعني قدرت چيزي نيست كه به احزاب دو دستي تقديم شود همانطور كه حق گرفتني است، آزادي نيز اعطايي نيست و اين گرفتنِ حق ممكن است به صورت شركت در انتخابات ويا اشكال ديگر باشد. و يك معامله گر هيچ فرصتي را از دست نميدهد و فرصتها راهم خوب ميشناسد يعني هيچكدام را با ديگري اشتباه نميكند. مثلاً وقتي براي مناقصه در مورد يك پروژه فني حاضر است، هيچگاه توجيه اقتصاديِ يك پروژه خدماتي را باخود نميآورد ويا اصلاً با چنين آمادگي شركت نميكند. دوپينگِ هر مناقصه، مخصوص به خود است. ممكن است شركت شما همه گونه تخصص داشته باشد، ولي هيچكدام ار آنها در فلان مناقصه به كار نيايد ويا اهميت نداشته باشد ويا حتي باعث رد شماهم بشود. لذا وقتي براي شركت در مناقصهي خريد قطعات كامپيوتري ميرويد، نبايد بگوييد ما يك شركت عمراني هستيم و سوابق سي ساله داريم چون اين باعث مردوديت شماست. در احزاب نيز اينطور است. اگر حزبي بيايد و بگويد كه من در انتخابات شركت ميكنم به دليل اينكه داراي تخصص عمراني هستم، اين باعث شكست اوست. او بايد بگويد كه برنامهي عمراني و توسعه خوبي دارم.
دراين راستا، احزاب از فعاليتهاي اقتصادي منع نميشوند اما نبايد شفاف وعلني به مسأله بپردازند. يكي از فعاليتهاي اقتصادي احزاب، نحوهي جذب درآمد براي پوشش هزينههاي خودشان است. تا سال پيش احزاب درايران كاملاً وابسته به يارانهها و حمايتهاي دولتي بودند ولي درسال جاري و در آخرين همايش فصلي احزاب اعلام شد كه يارانهها قطع شده و بايد احزاب حق عضويت به خانه احزاب پرداخت نمايند كه درهمان جلسه بسياري از احزاب استقبال كرده و مبالغي را پرداخت نمودند. اين پرداختها باعث اسقلال آنها خواهد بود، همان طور كه در كانون وكلا و در جلسهي آنان درتالار وزارت كشور اعلام شد كانون وكلا در سال 1309 يعني 76 سال قبل ايجاد شد ولي فقط در سال 1331 يعني 56 سال قبل بود كه وكلا با دادن نفري 50 تومان و بعضاً سي تومان و بيست تومان، توانستند يك واحد اداري در مقابل وزارت اموراقتصادي فعلي خريداري كنند و در آنجا مستقر شوند و اين هم به همت دولت مصدق بود و بديهي است تا زمانيكه خانهي احزاب جا و مكان و حتي شام و نهار همايشهاي خود را از وزارت كشور ميگيرد، نميتواند مستقل باشد و ميبينيم كه فعاليت اقتصادي چگونه زير بناي فعاليت سياسي را رقم ميزند. البته برخيها دراين امر هم افراط ميكنند. مثلاً خيلي از احزاب در حول و حوش انتخابات به وجود ميآيند و يا فعال ميشوند و ميخواهند در همين چند روزه، خرج چهار ساله يا سالانه خود را از نامزدها تأمين نمايند و يك نوع باجخواهي مشمئز كنندهاي از كانديدها را سرلوحهي فعاليت خود قرار ميدهند. شايد بسياري از كانديداها تمايل به تبليغات و بريز و بپاش نداشته باشند، ولي اين احزاب هستند كه به عنوان آموزش ممكن است از همان ابتدا درس اختلاس را به آنان تحميل كنند. لذا بايد مواظب بود كه احزاب نقش مخرب در اقتصاد را بازي نكنند. زيرا برخلاف تصورات موجود، معاملات علني در تورم وگراني نقش ندارند. مثلاً بورس يا بانكها نقش مهمي ندارند بلكه بيشتر بازار سياه و معاملات غير علني است كه تورم ايجاد ميكند. معاملات سنگين اسلحه و مواد مخدر، مسلماً اثر تخريبي بيشتري بر تورم دارند و همين تبليغات ميلياردي كانديداها باعث تورم ميشود ولي از ديد اقتصاد دانان فقط توليد است كه قرباني تورم ميشود

No Comments/Trackbacks for this post yet...