Search blog.co.uk

About me

mahini

mahini

Archives for: April 2008, 17

Consideration in world health mapping

by mahini @ 2008-04-17 - 19:36:32

Consideration in world health mapping
We have 3 areas in this mapping: personal area, social and global
Many people thought that the personal affairs almost are at first! And the others told it must to be victim to social area and so on the global may be important or not.
In Islam we must attention to all three areas. Personal or individual task is important as the social or universals. Personal affairs must not victim for social goals or the social goals must not delete for global. Every one is important you are important as I am! All people are the same they are the similar. There are not any different between kings and simple people. A poor people are very important as the riches.
Only one way there are for differentiation task: they do humanity task or anti humanistic. They tell lie or speak true? They kill people or alive them? For these reasons we have a new map for global health. It is the synergic program: One not equal one in really! One plus one not only two? They may be zero or one or three.. What is mean? When you kill one person do you kill one in fact? No you kill her future children! Her future grand sons and so on.. For this reason the Holy Quran said: One who kill one in fact he kill all people and one who relief one he relief all people and it is the philosophy that the medical area must recognize very good.


 
 

پيمايش پنلي و نقش آن در بازاريابي (168)

by mahini @ 2008-04-17 - 19:33:19

پيمايش پنلي و نقش آن در بازاريابي (168)

نظر سنجي، امري لازم در عصر حاضر براي برنامه‌ريزي‌هاي آتي است يعني آگاهي از نظر عموم براي تعيين احتمال موفقيت طرح‌ها لازم است. لذا حتي در نظام‌هاي استبدادي نيز نظر سنجي صورت مي‌گيرد و حقايق به طور منظم بررسي وتحليل مي‌شود. تنها تفاوت آن با نظام دموكراسي اين است كه در نظام دموكراسي همه چيز شفاف است و از ابتدا تا انتها رسانه‌ها و مردم در جريان امر هستند اما در نظام‌هاي غير دموكراتيك، بخشي از اين فرايند به صورت مخفي انجام مي‌شود و يا در نتايج آن تغييرات داده مي‌شود. لذا از يك نظر سنجي در يك كشور به راحتي مي‌توان به ميزان دموكراتيك بودن آن پي برد: در آمريكا نظرسنجي‌ها مي‌گويد كه مردم با حمله به عراق مخالفند و خواستار خروج ارتش آمريكا هستند ولي ديك چني و ديگر مسؤولان رده اول مي‌گويند نظر مردم براي ما مهم نيست، ما منافع آمريكا را بهتر از مردم مي‌شناسيم.
اين موضوع اكنون امري عادي و معمول براي زمامداران آمريكايي شده و با اين‌كه مؤسسات اعلام مي‌كنند براساس نظرخواهي مردم نوار غزه از دولت حماس حمايت مي‌كنند ولي آنان بدون توجه به اين پيمايش پنلي سعي دارند حماس را سركوب نمايند. مشابه اين امر در لبنان و عراق و كويت و بحرين و ديگر كشورهاي شيعه نشين اجرا مي‌شود. در مسأله‌ي انتخابات ايران نيز معلوم شد كه نظرسنجي‌ها ابزار ي است در دست زنگي‌هاي مست تا دمار از روزگار مردم در آورند و مانند خاله زنك‌هاي قديم ببينند مردم چه مي‌گويند تا برخلاف آن عمل كنند! دقيقاً مانند اكوان ديو در شاهنامه فردوسي ما شاهد هستيم قدرت‌هاي بزرگ كه مانند ديو داراي هيكل ظاهراً درشتي هم هستند چگونه از مردم نظر مي‌پرسند، فقط به خاطر اين‌كه عكس آن عمل كنند. مردم ايران هم مانند رستم از كيد وترفند آنها آگاهند و درست چيزي را مي‌گويند كه مي‌دانند برعكس عمل مي‌شود! در برخي رسانه‌ها، به نظر مي‌رسد كه مردم هيچ مشاركتي در انتخابات نداشته باشند واين نتايج پيمايش پنليِ آنهاست؛ ولي عملاً مردم روز موعود به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌روند و مانند رستم از بازي داد ن اكوان ديو خوشحال بيرون مي‌آيند. نكته دوم اين است كه اصلاً مباني پيمايش پنلي اشتباه است زيرا عامل اصلي نظر سنجي از دايره سنجش بيرون گذاشته شده است. اكثر سايت‌هاي نظر سنجي سانسور شده و نام ايران را از ليست كشورها حذف كرده‌اند و بديهي است كه وقتي نام ايران وجود ندارد، آماري هم نخواهد داشت؛ ولي مي‌بينيم بعداً به عنوان نداشتن تعداد مورد نصاب، ايران به عنوان آخرين كشورها معرفي مي‌شود!

ويروس ضد پنل!

شايد بسيار تعجب آور باشد كه آيا مگر براي اخبار وتحليل وبررسي هم ويروس وجود دارد؟ اما همين‌طور است؛ در بسياري از موارد ما مي‌بينيم كه همانند شعر مولوي، سركنگبين صفرا مي افزايد. يعني تمام كوشش پرسشگران وحتي تحليلگران در اثبات يك فرضيه است ولي نتيجه آن برعكس بروز وظهورمي‌كند و اين نشان مي‌دهد پرسشنامه‌ها يا سؤالات يا متن موردِ ارزيابي با خود يك نوع ويروس حمل مي‌كند كه اين ويروس، به موقع همه چيز را نابود مي‌كند. فرضيه‌ي حمله آمريكا به ايران نمونه اين فرضيه‌هاست شايد براي كسي كه در ايران نبوده و يا نسبت به مسايل ايران و آمريكا بي طرف است، در ك اين مسأله مشكل باشد چون آمريكا به ايران حمله كند يا نكند براي آنها توفيري ندارد.
همان‌طور كه به عراق يا افغانستان حمله كرد. ولي براي يك تحليل‌گرِ داده‌ها، اين موضوع در عين سادگي بسيار پيچيده است. چطور مي‌شود دايماً يك كشور صحبت از حمله نظامي بكند وطرف مقابل را جنگ طلب بداند. بعد از انقلاب اسلامي ايران لحظه يا روزي نبوده است كه راديو آمريكا و بالطبع گروه‌هاي وابسته وعناصر آن، شايعه‌ي حمله آمريكا را بر سرِ زبان‌ها نياندازند. معمولاً اين شايعه هم با يك پرسشگري شروع مي‌شود: اگر امريكا به ايران حمله كند، ايران چه عكس‌العملي نشان مي‌دهد؟ و اين پرسش هر بار مثل هزار بار قبل تكرار مي‌شود ولي طوري تكرار مي‌كنند كه گويا براي اولين بار است اين سؤال مي‌شود و در ضمير ناخود آگاه خود سؤال‌هاي قبلي را اصلاً نپرسيده مي‌پندارند و يا آن را مخفي مي‌كنند.

توهمِ نپرسيدن سؤال

البته يك موضوع ديگر هم در اين پرسش‌ها خود را نشان مي‌دهد وآن اين كه پرسش‌گر يا طراح سؤالات الكترونيكي ممكن است دچار توهم شده باشد و يا اين‌كه هنوز سؤال او به درستي شنيده نشده است و لذا هر بار كه آن را مطرح مي‌كند، تصور ش آن است كه اين سؤال همچنان نشنيده باقي خواهد ماند و موقعي شنيده مي‌شود كه دير شده باشد. اما اين احتمالات برخلاف علم احتمالات است. زيرا در علم احتمالات، وقتي رگرسيون و يا انضباط ميانگيني، نشان از يك مسير مشخصي مي‌دهند، بالطبع نتيجه بعدي و بعدي‌ها در ادامه آن است. مثلاًً وقتي هزار بار شما پتكي را بر سنداني كوبيديد وچيزي نشد، براي بار هزار ويكم بايد صد درصد مطمئن باشيد كه بازهم چيزي نخواهد شد و يا وقتي شما هر روز از خواب بيدار مي‌شويد و خورشيد طلوع مي‌كند، شما با اطمينانِ كامل حتي ساعت و دقيقه طلوع را براي ساليان متمادي پيش‌بيني مي‌كنيد.
ولي آنان كه كه در توهم نپرسيده شدن هستند، مي‌گويند: شايد همين فردا همان روزي باشد كه خورشيد منفجر مي‌شود... و با اين‌كه خورشيد ميليون‌ها سال است مي‌تابد، شايد فردا نتابد! و اين فكر آنان را آزار مي‌دهد و برخي مواقع هم برعكس است، نتابيدن خورشيد را باور نمي كنند! چون هرروز كه از خواب بيدار مي‌شدند با تابش خورشيد بوده، حالا كه خورشيد نمي‌تواند بتابد آنها باور نمي‌كنند.
مثلاً آنها از كودكي با داستان‌هاي وسترن و قدرت خارق‌العاده‌ي كابوي‌ها در سينماي دهه شصت و هفتاد بزرگ شده‌اند و يا در امريكا كه دانشجو بوده‌اند، آن ساختمان‌هاي سر به فلك كشيده و هواپيماهاي غول پيكر در وجودشان نشسته و الآن باور ندارند كه آنها همه منفجر شده و از بين رفته‌اند و قدرت آمريكا درهم شكسته شده است. هنوز فكر مي‌كنند با چرخاندن چشم يك كابوي، دنيا زير و رو خواهد شد. چنان‌كه درايران هم همين‌طور بوده است. يك پاسبان براي اداره يك بازار بزرگ در تهران كافي بود! يا يك باباشمل، چنان نسق مي‌كشيد كه كه يك شهر از او مي‌ترسيدند. حالا كسي باورنمي‌كند كه قدرت آنها از بين رفته باشد و لذا نتيجه گيري‌ها هميشه غلط مي‌شود.

اشتباه در استنتاج آماري

اشتباه در استنتاج يا نتيجه گيري آماري، به شكل جايگزيني نمونه‌ها صورت مي‌گيرد. مثلاً وقتي ما در انتخاب نمونه‌ي وزين يا نئوكليك سمپل، دقت كافي نداريم؛ بسياري از جوك‌ها وعقايد اجتماعي متضاد به وجود مي‌آيد. مثلاً عده‌اي ترك‌ها را باغيرت وحميت مي‌دانند و عده‌اي برعكس! و اين پيشينه تاريخي و تجربه تك انگاري هم دارد، زيرا هركس بر اساس تجربه‌ي فردي به يكي از اين فرضيه‌هاي متضاد معتقد مي‌شود. بحث اين‌كه هر ملتي هم خوب دارد هم بد، يا بد وخوب همه جا هست كه در جواب فرضيه‌هاي تك بعدي فوق ارايه مي‌شود، ناظر بر همين مسأله است. يعني هرچه تعداد تجربه‌هاي شخصي بيشتر شود، ميعان استنتاج در دامنه بيشتري به جريان مي‌افتد: ممكن است بار اول شما بايك نفر اهل كرمان برخورد كنيد و او با مهرباني از شما پذيرايي كند، فوري نتيجه‌گيري مي‌كنيد كه كرماني‌ها مردم مهرباني هستند. ولي وقتي به خود كرمان برويد، مي‌بينيد مثل مردم تهران ياهمان شهرستانِ شما، همه جور آدم در آنجا هست! مسجد رو، كافر، مؤمن، باحجاب و بدحجاب! وهمه هم كرماني هستند.
در مورد امريكا، وضع سخت‌تر است زيرا هركسي نمي‌تواند به آمريكا برود. لذا با اولين امريكايي كه برخورد مي‌كند، فوري براي همه‌ي آنها تصميم‌گيري مي‌كند و نتيجه را به همه تسري مي‌دهد.
بنابراين ما در تمام مراحل پيمايش، چه به صورت دستي يا مكتوب و يا الكترونيكي، با محدوديت‌هايي مواجه هستيم، ولي در خصوص بازاريابي از اين طريق حساسيت بيشتري خواهد بود. زيرا دست‌يابي به تجربه‌ي عيني محدودتر است. مثلاً ما مي‌خواهيم كالاي ايراني را در آمريكا تبليغ كنيم؛ چون از ريزه كار‌ي‌هاي فرهنگي آنان مطلع نيستيم، لذا ممكن است نتيجه معكوس بگيريم. نمونه‌ي اين عمل را ما در سريال ايام نوروزي «نشاني» مي‌بينيم. هر اصطلاحي كه مردم ايران و به‌خصوص در تهران و افراد قديمي به كار مي‌برند، براي يك امريكاييِ تازه وارد به زبان فارسي، خنده دار است و مجبور است همه چيز را به شوخي برگزار كند. مانند همين امر براي آن ايراني اتفاق مي‌افتد كه تازه به آمريكا يا اروپا پا گذاشته است. كلمه جيم درايران، معني بدي دارديعني فرار كردن ولي در آمريكا يك اسم است و يك محلِ باشگاهي... و يك نفر كه بازاريابي اين منطقه را بر عهده مي‌گيرد، بايد به تمام اين ريزه‌كاري‌ها توجه كند. حتي طرز نوشتن خطوط در اين تبليغات مؤثر است، مثلاً خود ما وقتي مي‌بينيم كه يك نفر با رسم الخط عربي يا پاكستاني يا رسم الخط ابتدايي كالايي را براي زبان فارسي تبليغ مي‌كند، تأثير كمتري مي‌گيريم تا با يك خط كاملاً پخته و خطاطي ماهرانه. مي‌گويند زماني كه خوانندگي آهنگران بر سر زبان‌ها بود، از ايشان در لبنان تقليد مي‌شد و لبناني‌ها خيلي علاقه داشتندتا به جاي خواننده‌هاي وطني، از زبان خودِ آهنگران سرودها را بشنوند، لذا ايشان را به لبنان دعوت مي‌كنند ولي چند بار كه ايشان مي‌خواند، مردم از او رويگردان مي‌شوند و به همان مقلدهاي وطني خودشان روي مي‌آورند و يا اين‌كه مي‌بينيم بسياري از سمبل‌هاي شرق و غرب، عكس يك ديگر هستند و اين در بازاريابي بين‌المللي مشكلي اساسي است. فرضاً درايران ازسمت راست مي‌نويسند و در سمت چپ رانندگي مي‌كنند و از طرف راست خيابان مي‌روند، اما درغرب همه اينها برعكس است. اين امر براي ساخت و توليد و بازاريابيِ جهاني مشكل ساز است. ممكن است براثر تعامل يا طول زمان ويا همان فرهنگ جهاني سازي، اين اختلافات از بين برود يا كمرنگ شود، اما هرگز جاذبه خود را به عنوان محلي و منطقه‌اي از دست نمي‌دهد. خيلي كم هستند كساني‌كه فرهنگ ديگران را برفرهنگ خودشان ترجيح دهند.. و يا مثلاً غذاي ديگران را برغذاهاي محلي خود. ازبين بردن اين تفاوت‌هاي فرهنگي، نياز به فرهنگ‌سازي با هزينه‌هاي زياد دارد كه از عهده‌ي يك بنگاه اقتصادي وحتي يك شركت چند مليتي خارج است؛ مگر دراين مواقع به فلسفه تاريخ و نقش تمدن‌ها و رشد و افول آنها متوسل شويم. مثلاً معتقد شويم كه فرهنگ برتر بالاخره پيروز مي‌شود. اما اين پيروزي براي عمر يك كالا يا يك مؤسسه، بسيار زمان درازي است. سال‌ها بايد در مذمت خوردن گوشت خوك يا شراب يا ترك مواد مخدر، كتاب نوشت و دليل و برهان آورد تا مردم اروپا دست ازاين كالاها بردارند. در حالي‌كه در ايران برعكس است، يعني سال‌ها غربي‌ها زحمت كشيدند تا گوشت خوك را جزو غذاهاي روزمره وارد كنند ولي عاقبت هم نشد! سال‌ها كمونيست‌ها در روسيه و چين زحمت كشيدند تا كتب مقدس را از روي ميزها وبالاي طاقچه‌ها بردارند ولي نه تنها نتوانستند، بلكه تشنگي مردم را بيشتر كردند، واين است كه در نهايت مي‌توان گفت اگر نظر سنجي‌ها تحميلي و ضد فطري باشند، ممكن است مدت كوتاهي مردم فريب بخورند و تحت تأثير قرار گيرند، ولي ادامه‌ي آن ميسر نيست

Footer

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.