by
mahini
@ 2008-03-11 - 20:52:46
اختلاف چيست؟
Problem solving of conflicts
در تعريف كلمهي قاضي گفتهاند كه جاهليست بين دوعالِم! يعني دوطرف كه خودشان كاملاً به حقيقت آشنا هستند وآن را عملاً لمس كردهاند، ميروند سراغ كسي كه اصلاً از موضوع اطلاع ندارد و از او ميخواهند كه قضاوت كند كه حق با كدامشان است. عين اين مسأله در تعريف جنگها هم هست. ميگويند در جنگ كساني همديگر را ميكشند كه يكديگر را نديده و نميشناسند، براي كسانيكه كه همديگر را ديده و ميشناسند! و لذا ميبينيم حديث «الناس اعدا ماجهلوا به»، يعني مردم دشمن چيزي هستند كه آن را نميشناسند، اساس بسياري از امور وعملكرد ما را تشكيل ميدهد.
همان طور كه چندي پيش رييس ديوانعالي كشور ميگفت: دست به شكايت مردم بسيار خوب شده؛ به طوريكه ورودي پروندههاي قضايي در سال به 8 ميليون فقره رسيده! و اين درحاليستكه بسياري از اين پروندهها در همان اوايل قابل حل بوده و يا با تغيير جزء كوچكي از قوانين به راحتي ميتوان از وقوع آن جلوگيري كرد...و چه كلاهبرداريهايي كه كشف نشده باقي مانده وچه حق وحقوقي كه با دفاع وكلا به صاحبان حق بازگشته است.
مناقشه و منازعه
تعريف مناقشه يا منازعه نيز بسيار ساده است. هم هدفي افراد باتوجه به كمبود امكانات! يعني فرضاً در دنيا فقط يك چشمهي آباد باشد. به طور طبيعي چون همه به آن نياز دارند، بر سر تملك آن ميجنگند و مناقشه به وجود ميآيد. لذا اگر نياز انسان نامحدود و امكانات هم نامحدود باشد، منازعهاي به وجود نميآيد. مثلاً هيچكس بر سر هوا و يا باد دعوا نميكند ولي همين هوا اگر در اتوبوس يا مترو يا خانه باشد باعث مناقشه ميشود زيرا يكي ميخواهد پنجره را باز كند تا هواي تازه بيايد و يكي ديگر سرد ش است و به همين هواي نا تازه ولي گرم نياز دارد... لذا كمبود منابع وزيادي منافع از دلايل عمده مناقشات است. برخي مواقع مناقشات ذاتي هستند يعني واقعي هستند و مردم بخاطر يك امر بديهي باهم منازعه ميكنند ولي در بسياري از موارد اين منازعات عارضي هستند يعني افراد براثر توهمات يا تفكرات غير منطقي به اين مناقشات ميپردازند. مناقشات قومي و قبيلهاي اكثراً از اين دست هستند. خداوند در قرآن ميفرمايد ما شمارا قبيله قبيله يا دسته دسته كرديم تاهمديگر را در معاملات و رفتارها بشناسد ولي تصور عامه اين است كه بايد بقيه كه باما فرق دارند، ازبين بروند تا منابع آنها را بين خود تقسيم كنند! لذا هرملتي در درون خود قوميتهاي فراواني دارد. اگر حكومت مركزي، حكومتي ملي و فرا گير باشد، اين قوميتها به همزيستي روي ميآورند ولي اگر ضعيف باشد ناچار است قوميتها را به جان هم بياندازد تا منافع خود را از درگيري آنان بدست آورد. نمونه آن سياست الهي پيامبر و سياست انگليس است! در سياست الهي، پيامبر اسلام رحمه للعالمين است ويا امام علي (ع) ميفرمايد: اي مالك مردم يا با تو در دين يكي هستند وهمكيش توهستند و يا در نوع بشري با تو يكي هستند وهمنوع تو هستند لذا بين آنها نبايد فرقي گذاشت و به همين دليل اسلام به سرعت پيشرفت ميكند... اما برعكس، انگليسيها ميگويند: تفرقه بيانداز و حكومت كن. لذا قوميتگرايي به معني واگرايي، تنش و تنازع يك سياست انگليسي و برعكس، همرأيي قوميتها و وحدت بر روي مشتركات و چشم پوشي از متفرقات، يك سياست نبوي والهي است. روشهاي حل اختلاف از چهار مسير قابل اجراست. ابتدا روش غمض عين، فراموش كردن يا چشم پوشي است. بشرگاهي به اين نتيجه ميرسد كه بايد چشم پوشي كند! وقتي در دبيرستان چمران كه معروف به هتل چمران بود مشغول به تدريس بودم، مدير تازه كاري را معرفي كردند و گويا اشتباهاً به او مواردي را گفته بودند كه او را خراب كنند مثلاً به او گفته بودند كه اينجا همهي بچهها از ديوارهاي دبيرستان بالاميروند و هرساعتي بخواهند سركلاس ميآيند و يا به خانه ميروند! و به همين دليل به هتل چمران معروف شده بود. او هم براي زهر چشم گيري، آمادهي اولين اشتباه دانش آموزان بود. گويا يكي از دانش آموزان ناسزاي قبيحي را زير زباني بر عليه مدير جديدگفته بود و او شنيده بود، او را به دفتر مدرسه احضار كرد و از اواعتراف گرفت كه فلان حرف را زده و از او خواست تا پدر و مادرش را بياورد و طبق معمول پروندهاش را زير بغل بگذارد... اما اين بحران چند روزي طول كشيد و از قضا پدر و مادر دانش آموزِ ياد شده، افراد باشخصيت ونفوذي بودند. بالاخره كار به سازش كشيد و يكي از دبيران مجرب او را كنار كشيد وگفت بعضي حرفها را لازم نيست آدم بشنود! مثلاً راننده اتوبوسها هميشه مورد تهاجم لفظي هستند، اگر قرار باشد به تمام آنها پاسخ بدهند كه بايد همان ساعت اول شغل خود را رها كنند! به همين لحاظ ميگويند آدم تيزهوش يا آدم حساس نبايد راننده شود.
1200 ميليون زايرِ بدون مشكل و6 برابر زاير مكه از20 كشور شيعه!
روش دوم، همزيستي يا مصالحه است. نمونهي همزيستي مسالمت آميز در زمان حاضر، حضور 12 ميليون زاير از بيست كشورجهان بدون ايجاد مشكل در كربلاي معلاست. كربلا هرروز به طور متوسط دوميليون زاير را در خود جاي ميدهد و در شرايط اربعيني وعاشورايي، تا ده ميليون نفر نيز ميرسد ولي اينهمه جمعيت نه مشكل ترافيك دارند ونه مشكل تغذيه و درگيري ومناقشه! در حاليكه يك ميتينگ هزار نفري در هايد پارك لندن اگر چند تا كشته ندهد! ميتينگ آرامي خواهد بود و اين است كه منازعه دربين اقوام امري ذاتي نيست. درهمين مثالِ زايران كربلا؛ ميبينيم هر زايري براي خود و ديگران غذا ميآورد ونذري ميدهد و هيچكس نيست كه در روزهاي يادشده گرسنه بماند. اما گروههايي مثل القاعده يا وهابيون و سپاه صحابه و منافقين و عوامل بيروني هستند كه هدفي جز برهم زدن اين نظمِ تشكيلاتي تودههاي ميليوني ندارند زيرا منافع آنها در گروي اختلاف افكني است. سانتراليزم يا تمركز گرايي يا استبداد علمي تاحد مرگ، شيوهي سي ساله اين سازمانها و سازمانهاي مشابه است.
روش سوم، مبادله است. دراين روش، برخي امتيازات به جاي برخي ديگر جابجا ميشوند. مثلاً در گذشته بحرين كشوري متعلق به ايران بوده ومدارك زيادي در برخي از مطبوعات هم دراين زمينه به چاپ رسيده ولي در اثر سياستهاي تفرقه افكنانه روس و انگليس كه شهرهاي ايران را يكي پس از ديگري ازايران جدا كرد و تبديل به كشور نمودند، اين جزيره نيز ازايران جدا شد! ويا در ازاي ترك مخاصمهي روسها، قفقاز و گنجه و آذربايجان و گرجستان و... به آنان واگذار گرديد. و يا براي جلوگيري از حملهي انگليسها به آبادان، افغانستان تجزيه شد. غالباً در ترك مخاصمهها واگذاري امتيازات بسيار سنگين است زيرا در واقع مغلوب شدن باعث پذيرش شرايط ميشود.
وبالاخره روش چهارم، جنگ است. وقتي منطق وگفتگو و مصالحه و امتياز دادنها به نتيجه نرسيد، نهايتاً و آخرين راه، راه حل نظامي است و زور است كه مناقشات راحل ميكند و كاملاً به نفع كسي كه در جنگ پيروز شده با شد.
تاكتيك طف
يكي از روشهاي حل مسأله، مشاهده تاريخي است كه ما بتوانيم با مطالعه رفتار گذشتگان در برخورد با موارد مشابه چگونه بوده و نتايج آن تا به امروز به كجا رسيده است. برخي از روشهاي حل مسأله، روشهاي آني است يعني فقط براي عبور از بحران به هرقيمتي كه شده حتي نابودي. اما برخي حل مسأله را دراز مدت ديده وگاه به اثر ابدي تبديل كردهاند. مثلاً در ميزان فروش يك كالا ممكن است به حراج گذاشتن آن، يك روش حل مسأله باشد ولي اين عمل بسيار كوتاه مدت و داراي نتايج منفي است زيرا ممكن است باعث فروش كالاهاي مانده و بنجل و از مد افتاده بشود ولي همين امر، انتظار خريدار را تغيير شكل داده و رفتار او را بر روي ادامهي حراج تثبيت ميكند و از خريد توليدات تازه و به قيمت بالاتر خودداري ميكند و آن كمپاني يا شركت به عنوان يك شركت دست دوم يا حراجي معروف ميشود. اما روشهاي ديگري است كه بحران را حل كرده و آسيبها را به حداقل ميرساند. مثلاً تاكتيك طف در كربلا يكي از اين روشهاي حل مسأله است: گروه كوچكي شايد تا دويست نفر درمقابل سي هزار نفر ناچار به مقابله ميشوند وتمامي راه حلهاي مناقشه هم طي شده و راهي جز جنگ باقي نمانده است. لذا ميبينيم امام حسين عليه السلام ابتدا يك نگاهي به منطقه مياندازد و دستور ميدهد خيمهگاه را در نزديكي گودال و جاييكه از سه طرف توسط موانع طبيعي پوشيده شده بنا كنند. عوارض طبيعي مانع شبيخون شده و نگهباني از اطراف را سادهتر ميكند و دشمن هم كاملاً قابل كنترل ميشود. لذا تا موقعيكه حضرت ابوالفضل به شهادت نرسيده بود و از خيمه نگهباني ميكرد، كسي جرأت حمله به خود نميداد. اين روش استقرار نيرو را درتاريخ به تاكتيك طف نامگذاري كردهاند وكتب و نوشتههاي استراتژيك زيادي در ارگانهاي جديد نظامي نوشتهاند. زيرا همين انتخاب مكان باعث شد تا نبرد به درازا بكشد و دشمن چارهاي جز نبرد فرسايشي و تن به تن نداشته باشد. تا جاييكه آخرين نيروها هم بتوانند خود را برسانند ولو اينكه براي ياري امام حسين فقط يك نفر بود ولي به اندازه يك امت ارزش داشت. در حاليكه خيل دشمنان جز براي غنيمت آنهم به خيال لباسهاي فاخر به چيزي نميانديشيدند...
مديريت بحران توسط زينب (س)
مديريت بحران توسط حضرت زينب باعث شد تا نتيجهي جنگ كه معمولاً به نفع طرفِ پيروز است، معكوس شود. اين وجود گرامي كاري كرد كه با استفاده از عناصر باقيمانده يعني كودكان و زنان مواد فكري و قضيهاي ساخت تا ذهن مردم را روشن كند و باعث شد كه 40 روز به پايان نرسيده، كاروان به سلامت و تنها بايك نفر شهيد به مدينه و زادگاه خود برگردد. نحوهي محاسبهي مبادلات رواني و روانشناسي اجتماعي وشناخت انگيزههاي فردي وجمعي و برخورد دقيق وحساب شده با آن به فرمولهاي پيچيدهاي نياز دارد كه بايد حقوقدانان و وكلا بامطالعهي آن به ارزش عملكردي اين وچود با ارزش پي ببرند.
نفوذ كلامي ايشان در همايش بينالمللي يزيد و در حضور سفرا وكارداران همهي كشورهاي جهان و با استفاده از روانشناسي اجتماعي مردم؛ هنگاميكه آنان خرما به سوي بچهها پرتاب ميكنند، كاملاً قابل مطالعه است. اين حوادثِ پشت سرهم اتفاقي نبود. چه بسا اگر مديريت زينب (س) نبود، كربلا در كربلا ميماند! و خون امام حسين (ع) پايمال ميشد. چه نهضتها و چه انقلابها كه به خاطر نداشتن زينبها نام شورش و فتنهگري گرفتند و در تاريخ دفن شدند و اين است كه برخلاف تصور آنان كه فقط فجر آفرين